و پستى بسر ميبردند معذلك با زن و فرزند به قصد زيارت زيارت اعتاب مقدسهء شيعه به راه افتاده بودند با اينكه در ظاهر يك دستهء واحد بشمار ميآمديم معذلك به چندين جزء تقسيم شده بوديم : بنابه قراردادى كه همه با يك « جلودار » داشتيم من جزو يك دسته از افغانها كه از قندهار آمده و براى فروش نيل يا پوست كابلى به ايران ميرفتند محسوب ميشدم . از راهنماى خودمان اجازه گرفته بودم بر ماده قاطرى كه كمى هم بار داشت سوار شوم و كرايهء آن را به ميزان كرايهء يك قاطر دربست در مشهد بپردازم . چون اطمينان و يقين حاصل كرده بودم كه به زودى فقر و مسكنتم بپايان خواهد رسيد لذا راجع به هويتى كه تا حال براى خود قائل شده بودم دچار شك و ترديد گرديدم ولى بااينحال هنوز جرأت نميكردم علنا نقاب از چهره برگيرم زيرا ممكن بود اين افغانها كه از بخارائيها هم متعصبترند ازين دغلى و توهينى كه به مذهبشان شده است مرا به كيفر برسانند . وضعيت مبهم و مشكوكى كه مرا احاطه ميكرد نزد همقطارها موجب حدسيات و فرضيات خوشمزهاى شده بود . بعضى از آنها مرا ترك واقعى ميدانستند و بعضى ديگر مايل بودند مرا انگليسى بخوانند . طرفداران اين دو فرضيه حتى كارشان به نزاع علنى هم كشيد و من از اينكه طرفداران فرضيهء اخير داشتند غلبه ميكردند خيلى تفريح ميكردم و آن ازين جهت بود كه هرچه بمشهد نزديكتر ميشديم آن حالت و وضع نكبتبار يك درويش گدا را رها كرده غرور و آزادمنشى اروپائى را بتدريج جانشين آن ميكردم .
بعضى از افغانها كه در دستگاه تجار نيل « مولتان » و « شيكارپور » مستخدم بودند با تغيير شكل من روى موافق نشان ميدادند . نزديكهاى هرات ميشنيدم كه مدعى لقب « غازى » « 1 » بودند و به طرز جنونآميزى فتوحات خود را در كابل شرح ميدادند .
ولى همين كه نزديك مشهد رسيديم محرمانه به من اقرار كردند كه از اتباع انگليس
هامش
( 1 ) - لقب مخصوص مردانى است كه در جنگ برعليه انگليسها شركت كردهاند .