پسر تيمور باقىمانده و در كتاب « فريه » « 1 » بطور مبسوط شرح داده شده است ، گرچه اين تأليف خالى از بعضى اشتباهات كوچك نيست ولى چون يكنفر نظامى مسافر آن را نوشته است قابل اغماض مىباشد . مثلا آن بزرگوارى كه در گازر گياه دفن است خواجه عبد اللّه انصارى ناميده مىشود . اين كلمهء آخر يعنى « انصارى » مىرساند كه او عرب و از كسانى بوده است كه پيغمبر در هجرت ( هجير يا فرار ) خود آنها را شركت داده بود . متجاوز از ششصد سال از آن تاريخ ميگذرد كه اين مرد از بغداد به مرو و بعد به هرات رسيد و در آنجا مرد و عنوان مقدس براى او قائل شدند و امروز چه در خود پايتخت و چه در تمام قلمرو شاهزاده شهرت فراوانى دارد . مقصود دوست محمد خان از اينكه او را پائين پاى خواجه عبد اللّه انصارى دفن كنند اين بود كه در آنواحد هم احترام بعقايد هموطنان خود گذارد و هم بمقدسترين معتقدات دشمنانش حمله كرده باشد . مقبرهاش كه در ميان مرقد « خواجه » و ديوار بناى مجاور واقع شده است موقعى كه من ديدم فاقد هر نوع تزيين بود و حتى سنگ هم روى آن نگذاشته بودند . پسر و جانشينش بيشتر عجله داشت كه پايه و اساس خود ميراث را استوار كند تا قبر ارث گذارنده را كه چنين ميراث زيبائى را براى او باقى گذاشته بود . بعلاوه اين مطلب مانع از آن نيست كه افغانها باز هم با كمال ادب براى زيارت به آنجا بيايند . چيزى نخواهد گذشت كه آن حضرت تحت الشعاع رقيب زورمند خود قرار گيرد . هيچكس هم نميتواند بر اين امر ايرادى وارد سازد زيرا بدون شك خواجه عبد اللّه يكى از آن زمره ولگردانى است كه عربستان بهمهجا فرستاده است درصورتىكه دوست محمد را ميتوان به چشم مؤسس حقيقى يك ملت و معرف همان ملت به تمام دنيا نگاه كرد .
هامش
( 1 ) -Ferrier