تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧

فصل پانزدهم از هرات تا مشهد - افغانهاى ما و فرضياتشان - نمونهء بيحيائى شرقى -

اعلام خطر دروغى - خرهاى وحشى - قافله از هم جدا مىشود - يك سرتيپ هزاره‌اى - سرهنگ دلماژ و سلطان مراد - نقابم را برميدارم - نامهء من به نايب السلطنه - حركت از مشهد - تعجب شديد يكنفر انگليسى - رسيدن به طهران - پذيرائى گرم هيئت سياسى - بار بحضور شاه - آنها خيلى سبزند و غيره - از طهران تا طرابوزان - سه ساعت در قسطنطنيه - ملاى قونگرات - از پست تا لندن - تأثيرات يك شبح - خاتمهء مسافرت . چه خوش است پارس باوفاى سگ هنگامى كه از عمق گلويش بيرون ميآيد و موقعى كه نزديك خانه ميشويم به ما خوش آمد ميگويد « 1 » . ( بايرون
Byron
) روز 15 نوامبر 1863 هرات يعنى شهرى را كه به چشم دروازهء آسياى ميانه يا هند به آن مينگرند بهمراهى قافله بزرگ ترك كردم . اين قافله به سمت مشهد رهسپار بود و خاتمهء مسافرتم را نويد ميداد . جمعيت قافله كمتر از دو هزار نفر نبود كه نصف آن را هزاره‌اىهاى كابل تشكيل ميدادند و با آنكه در منتها درجهء فقر
هامش
( 1 ) - اين قسمت در متن به انگليسى نوشته شده است .
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 367 | آرمينيوس وامبرى / فتحعلى خواجه نوريان