خوشم ميآمد اين جماعت رنگارنگ را كه در بعضى از خيابانهاى هرات مثل مورچه وول ميزد تماشا كنم . از ديدن اين سربازهاى افغانى كه لباس نظام انگليسى بر تن داشتند و بر خلاف دستورات قرآن گاهى كلاه « 1 » لبهدار بر سر ميگذاشتند به اين فكر افتادم كه بالاخره به كشورى رسيدهام كه تعصب اسلامى ديگر آنقدرها شديد و وحشتناك نيست و اگر ماهرانه رفتار كنم ميتوانم با تغيير مختصرى خود را از شر اين هيئت ساختگى خلاص كنم و وقتى اين نظاميها را با سبيل تنها و بدون ريش ميديدم كه در تمام قلمرو اسلام گناه نيامرزيدنى محسوب ميگردد و حتى در خود قسطنطنيه هم ارتداد خوانده مىشود بىاختيار اميد برخورد با افسران انگليسى در دلم قوت ميگرفت . چقدر برايم مايهء دلخوشى بود اگر ميتوانستم خود را تحت حمايت بعضى عمال انگليسى كه نظر به مقتضيات سياسى بدون رقيب ، نفوذ خود را اعمال ميكردند ، قرار بدهم ، افسوس فراموش كرده بودم كه شرقىها ظاهر و باطنشان يكى نيست و ازين راه دچار يأس فوق العاده تلخى شدم .
بطوريكه قبلا هم تذكر دادم منابع مالى من تقريبا ته كشيده بود و بمحض رسيدن به دروازهء هرات مجبور شدم مركب مفلوك خود را كه در نتيجهء مسافرت به كلى از پا درآمده بود از سر وا كنم و از فروش آن بيش از بيست و شش قران بدستم نيامد كه از آن مبلغ هم به غير از ماليات فروش ناچار شدم مقدارى از خرده قرضهايم را بپردازم . لذا موقعيتم بسيار بحرانى شده بود . نبودن نان را ميشد به نحوى جبران كرد ولى باوجود اينكه به زندگى سخت عادت داشتم معذلك در
هامش
( 1 ) - اين نوع كلاه هنوز در قشون ترك داخل نشده است . عثمانلوها اصرار دارند كه طبق سنت ( روايات ) « سپر » ( كلا ، بلند ) و « زنار » ( ريسمانى كه كشيشها بدور كمر ميبندند ) كه علامت مسيحيت است شديدا حرام مىباشد . سلطان محمود دوم در موقعى كه ميخواست يكدسته چريك ترك به شيوهء اروپا تشكيل بدهد شديدا ميل داشت فينه را كه به درد احتياجات سرباز نميخورد به كلاه لبهدار( Shapo )تبديل كند ولى از بين برندهء « جاننثار » ها نتوانست اين تفنن را به كرسى بنشاند زيرا بيم آن ميرفت كه حتى بهترين دوستانش هم او را مرتد بخوانند .