كه روى پايه خود تكان مىخورد و به نظر چنين ميآيد كه به تعداد در و پنجرههاى عريانش زخم برداشته است . اين فقدان در و پنجره حاكى از آنست كه در مدت جنگ مواد سوختنى تا چه حد ناياب بوده و مردم ازين حيث تا چه درجه در زحمت بودهاند .
درين بنا كه ميتوان آن را قفس خشت و گل ناميد چند نفر افغان و عدهاى هندو با قيافههاى شرور كه براى حفاظت چنين خرابهاى مناسب به نظر ميرسند ، در گوشه و كنار مشغول نگهبانى ميباشند . در هر قدم علائم خرابى رو به فزونى ميرود . بعضى از محلات كه سكنهاش هنوز مراجعت نكردهاند به كلى خاموش و متروك مىباشد .
بازار يعنى قسمت سقف آنكه عبارت از چهار سوق و گنبد روى آن باشد با آنكه شاهد چندين محاصره بوده است معذلك هنوز برپا مانده و وضعيت قبل از جنگ خود را حفظ كرده است . گرچه ساكنين آن همان اشخاص قديمى نيستند و بيش از سه ماه سابقهء توقف ندارند معذلك با همهء اين تفاصيل يك نمونهء قابل توجهى از زندگى شرقى و اختلاط و امتزاج كاملى از هندو و ايرانى و آسياى ميانهاى در آنجا بوجود آمده است كه علامت مشخصهء هر قومى را از آنچه در بازار بخارا ملاحظه شد واضحتر و روشنتر بمعرض نمايش درميآورد . در حقيقت ازدحام به تمام معنى جز در فاصلهء كاروانسراى حاجى رسول و كاروانسراى نو وجود ندارد ولى در همين فضاى محدود تنوع نژادها چشم را خيره ميسازد . افغانى و هندو و تاتار و تركمن و ايرانى و جهود همه به يكديگر فشار مىآورند و تنه ميزنند . مرد كابلى گاهى در لباس ملى خود كه عبارت است از پيراهن بلند و زيرشلوار و پارچهء كتانى كه سفيديش چشم را آزار نميدهد و گاهى در لباس متحد الشكل مخصوص خدمت ميخرامد و غالبا لباس قرمزى كه از انگليسها بدست او آمده است بر تن دارد كه حتى در موقع خوابيدن هم هرگز بميل آن را از خود دور نمىكند . لباس را با كمال سادگى روى پيراهن مىپوشد بدون آنكه عمامهء جالب توجه وطنى خود را كنار بگذارد . عدهاى
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٣٤٩