تكدى فراهم ميكرد . هم او بود كه شام شب را تهيه و از روى ادب امتناع ميكرد در تنها بشقابى كه داشتيم با من در آنواحد غذا بخورد ، از نقطه نظرهاى ديگر مسلما ملا اسحق يكى از آن اشخاص شايان توجهى است كه تاكنون ديدهام . او امروز نه در مكه بلكه در « پست » زندگى مىكند و قبل از خاتمهء اين داستان طبعا باز از او نام خواهم برد .
براى اينكه از لحاظ تسهيل مسافرت بمشهد نكتهاى را فروگذار نكرده باشم ، فرصتى بدست آورده بديدن فرمانرواى فعلى ، شاهزاده سردار محمد يعقوب خان پسر پادشاه كنونى كابل كه سنش از شانزده سال تجاوز نميكرد رفتم وقتى پدرش بر اريكهء سلطنت جلوس نمود براى نظم و ترتيب دادن به اسباب چينى برادران خود كه بر سر تاج و تخت با او رقابت مىكردند مجبور شد بعجله به افغانستان مراجعت كند . در همين موقع نيز او را مالك الرقاب اين ايالت كه بتازگى ضميمهء كشور خود كرده بود قرار داد ، نايب السلطنهء جوان در چهار باغ منزل كرده بود و اين همان قصرى است كه زمانى ماژرتد هم در آن سكنى داشته است . گرچه در مدت محاصره ، از اين قصر هم خوب نگاهدارى نشده بود معذلك براى اقامت به خود قلعه كه خورد و مبدل به خرابه شده بود ، ترجيح داشت . آنجا حياط مربع بزرگى بود كه آن را باغ خطاب ميكردند ولى من جز چند درخت چيز ديگرى در آن نديدم .
در يك قسمت ازين محوطه ، شاهزاده جوان و ملازمان متعددش شبها بيتوته مى - كردند . روبرو ، در يك تالار وسيع ، همه روزه در حدود چهار الى پنج ساعت يك « عرض » ( بارعام ) تشكيل مييافت . شاهزاده عموما اوقات خود را روى يك نيمكت در كنار پنجره ، با لباس يقه بلند مىگذرانيد و چون مجبور بود ارباب رجوع بيشمارى را بپذيرد فوق العاده كسل ميشد . لذا بعنوان تفريح دستور داده بود فوج نگهبانان رساله » ( نخبهء افواج افغان ) در زير نظر خودش به تمرينات بپردازند .
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٣٥٤