تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
اين فكر كه اجازه نداشتم سر تغيير شكل خود را به اين اشخاص فداكار و باوفا كه در دنيا بهترين دوستانم محسوب ميشدند ، فاش سازم مرا بيش از هرچيز آزار ميداد و بدتر از همه اينكه مجبور بودم اين مردمانى را كه حق حيات بگردنم داشتند فريب بدهم . خيلى دلم ميخواست وسيله‌اى بيابم كه ازين امر واجب شانه خالى كنم مثلا رازدارى آنها را بمورد آزمايش درآورم ، ولى تعصب مذهبى كه اروپاى متمدن هم از آن بر كنار نيست در ميان شرقيها مخصوصا پيروان اسلام اثر وحشتناكى دارد . اقرار بيك گناه « 1 » اصلى از نظر قوانين اسلامى شايد فورا رشتهء دوستى ما را از هم پاره نميكرد ولى حاجى صالح به اين مؤمنى و اينهمه پابند معتقدات مذهبى را چگونه ميشد تا اين حد دچار يأس و حرمان نمود ! مسلما بايد او را از چنين غصهء شديد و خود را از ملامت و حق ناشناسى بر كنار نگاه داشت . بعلاوه از آشفته كردن افكار خوش او چه سودى حاصل ميشد ، راستى كه من در خود همچو جرأتى سراغ نداشتم . پس از آنكه هريك از آنها با گرمى فوق العاده سفارش مرا بعنوان برادر يا پسر يا عزيزترين دوست خود ببعضى از زوار همسفر مكه نمودند آنوقت پس از غروب آفتاب تا دروازهء شهر مرا همراهى كردند . ارابه‌هائى كه همراهان جديد براى رفتن به « كارشى » كرايه كرده بودند در آنجا انتظار ما را ميكشيد . موقعى كه براى سوار شدن آن وسيله نقليهء خشن باكراه از آغوش آنها بيرون ميآمدم مانند بچه گريه ميكردم . دوستان هم مثل من ميگريستند و مدتى آنها را ميديدم ( يعنى الان هم مثل اينست كه دارم مىبينم ) كه دستها را بسوى آسمان بلند كرده براى اين مسافرت دورودراز من بدرگاه خداوند دعاى خير مينمودند . مكرر برگشتم و آنها را نگاه كردم تا اينكه همه از نظر ناپديد شدند . آنوقت يك مرتبه به خود آمده ديدم فقط گنبدهاى سمرقند در زير اولين اشعهء كم نور ماه از دور پيداست .
هامش
( 1 ) - يك نفر مرتد ( از دين برگشته ) بموجب آن قوانين محكوم است به سنگسار شدن تا آنكه بميرد .
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 292 | آرمينيوس وامبرى / فتحعلى خواجه نوريان