تر است منحنى بزرگى را تشكيل مىدهد كه از « شهر سبز » عبور مىكند . دومى از « جام » ميگذرد و طول آن بيش از پانزده ميل نيست ولى مسير آن از سرزمين ناهموار و پر از سنگى است كه براى عبور وسائط نقليهء سنگين معمول اينجا اگر غيرممكن نباشد لا اقل بسيار دشوار به نظر ميرسد . و آخرى از راه صحراست كه منتها هجده ميل طول آن است . على اى حال در موقع شروع به حركت بايستى تا ارتفاعى كه اول دفعه سمرقند از آنجا ديده شد ، از راه بخارا عبور كرد . از آنجا بهسمت چپ متمايل شده از ميان دو قريهء سرسبز حاصلخيز گذشتيم و سه ميل آنطرفتر در كاروانسرائى ( رباط حوض ) پياده شديم . راه در اينجا دو شعبه شده ، دست چپى به « جام » و دست راستى به صحرا منتهى مىگردد و ما راه اخير را پيش گرفتيم . با مقايسه با جاهاى خلوت ديگرى كه قبلا از آن عبور كرده بوديم اينجا هم با زمينهائى شروع ميشد كه لم يزرع و باير افتاده بود . بواسطهء وجود چاههاى متعددى كه آبشان تا حدى قابل آشاميدن است چوپانها از هر طرف گلهء خود را به اينجا مىآوردند و ازبك ها دائما چادرهاى خود را اطراف آنها برپا مىسازند . اين چاهها غالبا بسيار عميق هستند و بلافاصله نزديك هركدام يك مخزن مربع از سنگ يا چوب قرار دارد كه آب در آن ذخيره شده به مصرف شرب احشام ميرسد . چون سطلها خيلى كوچك هستند و مداومت در استخراج آب چوپانها را بتدريج خسته مىكند لذا غالبا از شتر و گاهى هم از الاغ كمك مىگيرند . به اين ترتيب كه يك سر طناب را به زين مىبندند و هردفعه كه حيوان به قدر كافى دور مىشود سطل هم از چاه بيرون ميآيد .
منظرهء اين ادوات ابتدائى و گلههائى كه براى آشاميدن آب ميآيند و چوپانها كه با جديت مشغول كار هستند و هر لحظه بر تعدادشان افزوده مىشود ، نميدانيد به اين سكوتى كه قبل از فرارسيدن شب در همهجا حكمفرماست چه جنبهء شاعرانهاى مىدهند ! و هميشه اين قسمت از صحرا بنظرم شبيه به « پوشتاهاى » « 1 » ( يا دستههاى
هامش
( 1 ) -Puszta