ميكرد كه مرا منقلب كند . آنوقت به من گفت : حاجى ميگويند تو از روم آمدهاى كه مزار بهاء الدين و ساير مقدسين ما را زيارت كنى ؟
همانطورى كه درين گونه موارد معمول است گفتم : بلى « تخسير « 1 » » ( آقا ) ولى درعينحال براى مشاهدهء « جمال مبارك » هم آمدهام . گفت خيلى عجيب است آيا دليل ديگرى براى طى راه به اين درازى نداشتى ؟
ابدا « تخسير » و هيچ جاى تعجب نيست زيرا هميشه باشدت هرچه تمامتر آرزو داشتم بخاراى شريف و اين سمرقند مسحوركننده را كه شيخ جلال دربارهاش تذكر داده است كه « خاك مقدس آن را نه با پا بلكه با سر بايد سائيد » زيارت كنم .
علاوه برين كار ديگرى ندارم و الان مدتى است كه مانند يك « جهان گشتهء » حقيقى ( زائر دنيا ) سرگردانم .
چه ميگوئى اى لنگ جهان گشته . . . باز هم تكرار ميكنم خيلى اسباب تعجب است !
قربانت « 2 » شوم آقا مگرنه جد اعلاى پرافتخارت ( كه روحش قرين آرامش باد ) هم همين نقص را داشت و معذلك مانع از آن نبود كه « جهانگير « 3 » » ( فاتح دنيا ) باشد .
اين جواب مورد پسند امير واقع شد و فورا راجع به اين مسافرت و تأثيرى كه ديدن بخارا و سمرقند در من كرده است سؤالات متعدد به عمل آورد . مشاهداتم كه دائما با مثالهاى ايرانى و آيات قرآن آن را جلا ميدادم او را به طرف من جلب ميكرد زيرا خيلى اصرار داشت ملا ( متبحر ) جلوه كند . اتفاقا زبان عربى را هم نسبتا
هامش
( 1 ) - معنى صحيح تخسيرTakhsirآقا است و آن را درمورد اشخاص عادى هم و خطاب به يكنفر شاهزاده استعمال ميكنند .
( 2 ) - اصطلاحى است برابر با « ببخشيد »
( 3 ) - تيمور را كه اميرهاى فعلى بخارا من غيرمستقيم جد اعلاى خود ميخوانند لنگ بوده و ازين جهة دشمنانش به او لقب « تيمور لنگ » (Tamerlanيا تيمور چلاق دادهاند .