ازين روز فراموش نشدنى ببعد آسايش خيالم ديگر مشوب نشد و زندگانى مرتبى داشتم . قبل از آنكه از منزل خارج شوم در درجهء اول كليهء وظائفى كه يكنفر درويش بايد عهدهدار باشد انجام ميدادم و آن را تكليف خود ميدانستم . آنوقت به بازار كتابفروشها كه مركب از بيست و شش دكان است ميرفتم . كتابهاى چاپى درينجا بسيار كمياب است ولى در عوض چه در دكانها و چه در خانهء كتابفروشها ( هركدام از آنها كتابهاى قيمتى را در خانه نگاه ميدارند ) گنجينههائى يافتم كه ما مستشرقين اعم از مورخ يا زبانشناس قدر و قيمت خارج از وصف براى آن قايليم .
با موقعيتى كه داشتم اين گونه چيزها را به دو علت نميتوانستم خريدارى كنم ، اولا بواسطهء نداشتن پول و ثانيا از آن مهمتر اينكه كوچكترين تظاهر بمسائل و معلومات دنيوى لطمه بموضوع تغيير شكلم وارد ميكرد . تعداد كمى نسخ خطى را كه از بخارا و سمرقند همراه آوردهام با زحمات زياد توانستم بخرم و با حسرت بسيار و بالاجبار توانستم از بعضى نسخهها صرفنظر كرده عبور كنم زيرا بوسيلهء اين كتابها ممكن بود نقائص عمدهاى كه براى مطالعهء مسائل شرق وجود داشت مرتفع گردد . وقتى از بازار كتابفروشها خارج ميشدم معمولا به « ريگستان » ( ميدان عمومى ) كه خيلى از آنجا دور بود ميرفتم . گرچه اين ميدان از « لب حوض » كه فوقا شرح داده شد ، خيلى وسيعتر و پرهياهوتر است ولى به قدر آنجا دلچسب و مطبوع نيست . اينجا هم حوضى دارد كه اطرافش دكههاى چاى فروشى متعدد داير مىباشد . وقتى انسان در كنار اين حوض گردش مىكند در انتهاى ميدان « ارك » ( قصر مستحكم ) امير را كه در محل شيبدارى واقع است مىبيند . ساعت بزرگى در بالاى سردر نصب شده و رويهمرفته مجموع آن منظرهء حزنانگيزى را تشكيل ميدهد . هردفعه از مقابل اين آشيان ظلم و ستم كه شايد مسافرين سلف من در آنجا تلف شده بودند عبور
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٢٤٣