آن قسمتى است كه محصولات زمينى و صنعتى محلى را بمعرض نمايش گذاشتهاند :
مثلا اين پارچهء قشنگ پنبهاى كه « اليجه » نام دارد و بطور راهراه نزديك بهم با دو رنگ متناوب بافته شده است . همچنين اقسام مختلف پارچههاى ابريشمى از دستمال هاى نازك كه به قدر تار عنكبوت هم ضخامت ندارد گرفته تا اطلس كلفت كه با تمام دست بايد آن را زيرورو كرد خيلى قابل توجه است . چرم ساخته و پرداخته شده در آنجا نقش مهمى بازى مىكند ، صنعت برش و مهارت كفاشان مسلما در خور تعريف ماست . درينجا كفش زنانه و مردانه را فوق العاده عالى ميدوزند . كفشهاى مردانه پاشنهء بلندى دارد كه نوك آن به قدر سرميخ باريك مىشود و كفشهاى زنانه كه بعقيدهء من كمى ضخيمتر مىباشد غالبا با قلابدوزى ابريشمى زينت شده است .
لباسهائى را كه در بازار و مغازههاى مخصوص بمعرض تماشا گذاشتهاند و چشم خريدار را بىاختيار به خود جلب مىكند نبايد فراموش كرد . در اين لباسها تمام وسائلى را كه به كار تضاد بين رنگهاى برجسته مىخورد ميتوان يافت . آدم شرقى كه صفاى ذاتى و غريزهء مخصوص خود را حفظ كرده است از « چاخچوخ « 1 » » يعنى خشوخش پر صداى پارچههاى نو خوشش ميآيد و من هر وقت فروشندهاى را ميديدم كه براى نشان دادن آهنگ موسيقى پارچهء لباس ( چاپان ) را خود به تن كرده ازين طرف به آن طرف ميرود ، بىاختيار خوشم ميآمد . اين لباسها در همان محل توسط كارگرانى تهيه مىشود كه وقتشان چندان ارزشى ندارد لذا بسيار ارزان مىباشد . به همين جهة نيز از اقصى نقاط تاتارستان اشخاص مؤمن براى نو كردن لباس خود به بازارهاى بخارا روميآورند . حتى قيرقيزها و قپچاقها و كالموكها هم از وسط صحرا به همين نيت راه ميافتند و آن تاتار وحشى با چشمان مورب و چانهء پيشآمده ، وقتى لباس چرمى خود را با يك « يقتى » نازك ( لباس تابستانى ) كه درنظرش مظهر عالىترين تمدن
هامش
( 1 ) - عين عبارت متن .