ميشد و با جديت از هر طرف چشم ميانداختم تا شايد اثرى از گله يا كلبهء چوپانان ببينم . ناگهان كاروانباشى و آدمهايش گرد و خاك عظيمى را نشان دادند كه ظاهرا به سمت ما پيش ميآمد و دستور دادند فورا همه پياده شويم . شترها كه بيش از ما تجربه داشتند قبلا نزديك شدن تباد را حس كرده بودند و پس از آنكه از روى نااميدى سروصدا راه انداختند همگى به زانو درآمدند و گردن خود را روى زمين دراز كرده سعى داشتند سر خود را حتى المقدور در زير شن مخفى سازند . ما هم آنها را سنگر قرار داده پشت سرشان زانو زديم . ناگهان باد با لرزش بيصدائى از روى ما عبور كرده ما را از قشرى از شن بكلفتى دو انگشت مستور كرد . اولين دانههاى شن كه به من اصابت كرد عينا مانند باران آتش واقعى بنظرم آمد . اگر اين ضربت تباد را تقريبا شش ميل زودتر در اعماق صحرا چشيده بوديم بلاشك همه در همانجا مدفون ميشديم . مجال نكردم اثرات تب و استفراغ را كه به اين باد نسبت ميدهند مورد بررسى قرار دهم ولى پس از آنكه بر طرف شد هوا بسيار غليظ و خفهكننده بنظرم آمد .
در آخرين حد شنزار سه راه وجود دارد كه بسه جهت مختلف امتداد پيدا مىكند .
اولى ( كه بيست و دو ميل طول آنست ) از نزديكى قرهقل ميگذرد . دومى ( هيجده ميل ) تا نزديكى بخارا و از وسط جلگه عبور مىكند سومى ( بيست ميل ) كوهستانى است و آب هم در آن يافت مىشود ولى در بعضى نقاط داراى شيب تند است و شتر نميتواند عبور كند . همانطور كه قرار گذاشته بوديم جادهء ميانه را انتخاب كرديم كه در عين حال كوتاهتر هم هست و اين تصميم را بدون معطلى گرفتيم زيرا اميد داشتيم از اقواميكه حشم خود را باينطرفها ميآورند آب دريافت كنيم . نزديك شب قافله در مجاورت چشمههائى توقف كرد كه شايد چوپانها در تمام سال پا به آنجا نگذاشته بودند . آب اين چشمهها كه قابل آشاميدن نيست لا اقل براى تر و تازه كردن
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٢١٨