بستر قديم جيحون را با خرابههاى مشهد مصريان مربوط ميسازند . آنها مايلند مردم ايمان پيدا كنند كه اين رودخانه در زمانهاى پيش از زير ديوار بنائى كه ميبايستى كعبه شده باشد عبور ميكرده است و بعدها در اثر جنايات گوكلانها خشمگين گرديده و به سمت شمال پيچيده است .
بميزانى كه بالكانها در پشت ابراز نظر مخفى ميشدند صحراى بىپايان به چشم ما عظيمتر و مجللتر ميآمد . تا حال برين عقيده بودم كه بزرگ جلوه كردن جا هاى خلوت فقط در اثر قوهء واهمه و تصورات شورانگيز است ولى اكنون بايد اقرار كنم كه اين فكر غلط و اشتباه بوده است . در زمينهاى پست وطن عزيزم نمونهء كوچكى از صحرا را ديدهام و در ايران طرح اوليهء آن را با مقياس بزرگترى در يك قسمت از دشت كوير « 1 » مشاهده كردم ولى اين منظرهاى كه اكنون در مقابل خود مىبينم از آنچه تا حال ديده بودم خيلى جالبتر و باشكوهتر است . نه اين تصور و خيال نيست اين خود طبيعت است كه بدون سحر و افسون گاهگاه آشكارا زبان حال خود را بما ميفهماند و عمليات عظيمش را بما حالى مىكند . براى اينكه دلتنگى را كه از ديدن اين دشتهاى وسيع متروك حاصل مىشود از خود دور سازم غالبا تصميم ميگرفتم در عالم خيال شهرهاى پرجمعيت و با روحى را در همسايگى بلافصل خود مجسم سازم ولى هرگز موفق نميشدم زيرا اين تپههاى خاكى كه تا چشم كار مىكند پشتسرهم پيداست و اين سكوت مرگبار كه قلب را از كار مياندازد و اين رنگ سرخ بىفروغ كه آفتاب در موقع طلوع و غروب به خود ميگيرد تمام فكر يك زندگانى اجتماعى و جنبوجوش حاصلهء از آن را از خاطر محو ميسازد و انسان در ميان اين صحارى عظيم كه شايد از حيث وسعت در تمام دنيا نظير نداشته باشد خود را بيش از اندازهء تصور منفرد مىبيند .
هامش
( 1 ) - صحراى نمكزار .