مسافرين كه بايستى بجستجوى آب شيرين بروند بنشينم . همه مسلح بوديم و هركس بميل خود پرسه ميزد . من دنبال كاروانباشى را گرفتم و هنوز چهل پا پيش نرفته بوديم كه كاروانباشى با كمال تعجب ردپائى را كه من ملتفت آن نشده بودم نشان داد و گفت : بايد درينجا كسانى باشند . تفنگها را سردست حاضر نگاهداشته دنبال ردپا را كه هر آن واضحتر ميشد گرفتيم تا بالاخره به آستان يكنوع دخمهاى رسيديم جاى پائى كه روى ماسه برجا مانده بود نشان ميداد كه بيش از يكنفر ازينجا عبور نكرده لذا بدون ترديد داخل مغاره شديم . با وحشتى كه شرح آن مشكل است مردى را ديدم نيمهوحشى با موهاى درهم و ريش بلند كه پوست غزالى بر تن داشت .
او هم مانند ما دچار تعجب شده با نيزه بسوى ما حملهور گرديد اين منظرهء ناگهانى مرا از خود بى خود ساخت ولى راهنماى من برعكس با آرامش و خونسردى ايستاده كوچكترين هيجانى بروز نميداد . از همان ابتدا كه آن موجود وحشى را ديديم كه دواندوان به سمت ما ميآيد او لولهء تفنگ خود را پائين آورد و با صداى ملايم كلمهء « امان هل « 1 » » را بر زبان راند و رو را برگرداند تا آن محل وحشتناك را ترك كند و بدون آنكه جرأت سؤال بكنم كاروانباشى گفت « قان لىدير » يعنى خون جنايت روى سرش نمايان است . بعدها فهميدم آن بيچاره براى يك انتقام « 2 » مشروع مورد تعقيب قرار گرفته و سالهاست كه در مرزهاى صحرا در تمام فصول سرگردان مىباشد و نه جرأت مىكند و نه مجاز است كه چشم به روى يك قيافهء انسانى بيندازد .
هامش
( 1 ) - برابر صحيح يكى از دستورهاى مذهبى ما .
( 2 ) -Vendettaانتقام درين سرزمينها حتى از نقطهء نظر مذهبى هم برسميت شناخته شده و مجاز است . در مدت اقامتم در اترك به چشم خود ديدم پسرى پس از آنكه هشت سال از كشته شدن پدرش ميگذشت انتقام او را كشيد و مردى را كه مادرش را به عقد ازدواج درآورده و سبب بيوه شدن او شده بود بقتل رسانيد و براى توضيح آداب و رسوم تركمنها متذكر ميشوم كه مدعوينى كه دنبال جنازه حركت مىكردند در عين اينكه به مادر سخنان تسليت آميز ميگفتند به قاتل هم از آن جهت كه وظيفهء فرزندى را به اين خوبى انجام داده تبريك ميگفتند .