نزديكهاى ظهر ( 22 مه ) در نزديكى « يتدىسرى » توقف كرديم و اين اسم براى آنست كه سابقا درين محل هفت چاه يافت ميشده . سه تا از اين چاهها هنوز هم در موقع ضرورت كمى آب شور مزه و بدبو ميدهد ولى چهارتاى ديگر به كلى خشك شده است . كاروانباشى اظهار اميدوارى ميكرد كه تا نزديك عصر ممكن است بركههائى از آب باران كشف كنيم و با وجود اينكه بقيهء آبى كه در مشگ من مانده بود لجنى بيش نبود معذلك راضى نشدم اين مايع ناچيز را با آب متعفن و تلخ اين چاههاى غمزده معاوضه كنم . با اين حال شترها از آن آب خوردند و بعضى از رفقا هم مقدارى ذخيره كردند . تعجب ميكردم كه چگونه اين اشخاص هم مانند چارپايان در نوشيدن آن آب كثيف حريص هستند و هرچه آنها را منع ميكردم فائدهاى نداشت و به من مى خنديدند و پيشبينى نميكردند كه شايد روزى به علت پيروى نكردن از نصايح عاقلانهء من پشيمان شوند .
مدت توقف كوتاه بود و براى بالارفتن از تپهاى كه از برجستگيهاى اطراف بلندتر بود به راه افتاديم . آنجا دو كجاوهء بىصاحب پيدا كرديم و بقرارى كه نقل ميكردند گويا سرنشينان آن در صحرا تلف شده بودند . همچنين ميگفتند هر شيئى يا مكانى كه انسان درآنجا گرفته باشد درنظر تركمنها مقدس محسوب مىشود و خراب كردن آن نوعى بيحرمتى نسبت به مقدسات مىباشد . خرافات عجيب و دور از انتظارى است كه اسير گرفتن و فروختن برده و غارت و تخريب خاك دشمن در مقابل آن فضيلت و تقوى محسوب مىشود ولى كجاوهء شكستهء چوبى بىمقدار كه يكنفر چند ساعتى در آن جايگزين شده به همين دليل مختصر ، مصون از تعرض و جزو مقدسات قرار ميگيرد آيا صحرا و ساكنينش صفات عجيب و مرموزى ندارند ؟
اتفاق ديگرى كه از آن هم بيشتر قابل توجه بود در همان شب پيشآمد كرد .
هوا قدرى خنك شده بود و من پياده شدم تا در انتظار كاروانباشى و چند نفر ديگر از
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص١٤٩