تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
چند قدم باستقبال من آمدند و مرا بكنارى كشيده گفتند كاروانباشى خيال ندارد تا خيوه ترا همراه ببرد زيرا ظاهرت كم‌وبيش مظنون به نظر ميآيد و او را وادار مىكند كه بيدار كار خود باشد و بيشتر از غضب خان هراسناك است زيرا احتمال دارد در مظان تكرار جرم قرار گيرد . در حقيقت هم چند سال قبل يكنفر فرستادهء فرنگيها را همراه خود به خيوه آورده بود و اين فرنگى در همين يك سفر موفق شده بود از سرتاسر جاده نقشهء دقيقى بردارد . و با مهارت شيطانى كوچكترين چشمه و پست و بلنديها را در آن نقشه نشان دهد و خان كه ازين عمل فوق العاده غضبناك شده بود دو نفر را كه به آن خارجى اطلاعاتى داده بودند محكوم به اعدام كرد و خود كاروانباشى هم فقط در نتيجهء وساطت بعضى شخصيتهاى متنفذ توانسته بود از معركه جان سالم بدر برد . بيانشان كه باينجا رسيد رفقايم اضافه كردند كه در نتيجهء اصرار و توضيح اينكه براى ما غيرممكن است بتوانيم ترا در وسط صحرايكه و تنها رها كنيم بالاخره توانستيم او را راضى نمائيم كه ترا همراه ببرد ولى به دو شرط : اول آنكه حاضر شوى از تو تفتيش بدنى به عمل آورند و مطمئن شوند كه مثل همهء فرنگيها نقشه‌جات و قلم چوبى ( مداد ) همراه ندارى . دوم آنكه متعهد شوى هيچگونه يادداشتى در خفا راجع به جاده‌ها و شكل خارجى اين سرزمين برندارى و اگر در موضوع اخير بر خلاف قولت رفتار كنى ولو در وسط صحرا هم باشد ترا بدست مقدرات خواهيم سپرد . تمام حرفهاى آنها را با كمال بردبارى گوش دادم ولى وقتى صحبتشان تمام شد با حالت تنفر رو به حاجى صالح كردم و براى اينكه كاروانباشى هم نتواند حرفهايم را نشنيده بگيرد با صداى رسا گفتم : « حاجى تو مرا در تهران ديده‌اى و ميدانى كه هستم
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 129 | آرمينيوس وامبرى / فتحعلى خواجه نوريان