فصل هفتم تقيرها - به من بدگمان هستند - يادداشت برداشتن اكيدا ممنوع است - حيله در مقابل حيله - تاريخ وقايع جنگى - عرضحال خان ملا - خرابههاى يونان در قرانطاقى - روش جديد در امر تجارت - عادات كاروان - بالكان كوچك -
خطر فرورفتن براى ما در پيش است - احتياط - عظمت صحرا - يكنفر تبعيدى - حيلهء جنگى كاروانباشى - عطش و عذاب آن - ريگ سوزان - قبر يكنفر درازقد - يأس دردناك .
ظلمتى مانند دريا عالمگير بود كه راهنما در ميان آن راه را گم ميكرد و در همين تاريكى بود كه مسافر وحشتزده نابود شد .
« ويكتور هوگو »
كاروان ما به راه خود ادامه ميداد درحالىكه كوچكترين اثرى از جاى پاى شتر يا سم حيوانات ديگر پيدا نبود كه كوره راهى تشكيل داده باشد . روزها جهت حركت را بوسيلهء آفتاب و شبها بوسيلهء ستارهء قطبى كه چون در جاى خود ثابت است تركمنها آن را « تميركازيك » ( ميخ آهنين ) مينامند پيدا ميكرديم . شترها به قطار پشتسرهم بسته شده بودند و يك نفر پياده جلوى آنها را ميكشيد و با آنكه در واقع صدر و ذيل و سلسلهء مراتبى در بين نبود معذلك حركت كردن در نزديكى كاروانباشى خودبهخود يك نوع امتياز محسوب ميشد .