تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
مناطقى كه آنطرف اترك قبل از صحرا واقع شده‌اند بقدايلا ناميده ميشوند . بعد از غروب آفتاب دو ساعت ديگر حركت كرديم و زمين گرچه ريگزار بود معذلك زير پا مقاومت ميكرد و با آنكه كمى موج داشت برجستگىهاى آن از سطح زمين هرگز زياد بالا نميرفت . كم‌كم ريگزار تمام شد و نزديك نصف شب به زمين رسى رسيديم كه چنان سخت و صدادار بود كه صداى پاى شتران مانند ضربهء مرتبى كه در سكوت شب بكوبند به گوش ميرسيد . اين گونه محل‌ها را درين‌جا تقير مينامند و اين جائى كه ما روى آن راه ميرويم چون خاكش قرمز رنگ است قزل‌تقير ناميده مىشود . كاروان در طلوع آفتاب اطراق كرد و حال آنكه بيش از شش ميل راه طى نكرده بوديم . اين كندى اولا از اين بابت بود كه نميبايست شترها را از اول خيلى خسته كرد . ثانيا بيشتر بملاحظهء گاوميش‌هاى خان خيوه بود كه در بين مسافرين ما از حيث اهميت در درجهء اول محسوب ميشدند . يكى از آنها يا واضح‌تر بگويم يكى از گاو ميشهاى ماده در وضعيت جالبى بود كه نميتوانست همراه شترها راه برود . بنابراين مجبور بوديم تا ساعت هشت صبح به توقف خود ادامه دهيم و در حينى كه حيوانات باركش ما از هر طرف مشغول چريدن خارخسك و ساير گياههاى صحرا بودند ما هم به صرف صبحانه مشغول شديم و چون هنوز احتياج جدى به امساك در خوردن حس نميشد و مشكها هم پر از آب بود . لذا نان‌هاى سفت را كه بدون خميرمايه پخته شده بود بكمك جرعه‌هاى پىدرپى از آب شيرين به آسانى مىبلعيديم ، چون همه نزديك بهم قرار گرفته بوديم متوجه شدم كه كاروانباشى و الياس و همقطارهاى عمدهء من مشغول مذاكرهء دنباله‌دارى هستند و گاهگاه مرا نگاه ميكنند . به آسانى موضوع صحبت آن‌ها را حدس زدم ولى طورى وانمود كردم كه متوجهء آنها نيستم و پس از آنكه ظاهرا چند صفحه قرآن را با حرارت زياد خواندم بعنوان اينكه ميخواهم در صحبتشان شركت كنم به طرف آنها حركت كردم . الياس باشرافت و حاجى صالح