همراه آورده بود .
محل قبر به زودى كشف شد زمين را شكافتند و جسد متلاشى شده را در تابوت جا داده آن را در روپوش ضخيمى از نمد پيچيدند . پس ازين عمليات ادعيه و تلاوت قرآن كه درين گونه موارد معمول است اجرا شد و منهم مانند سايرين در اين مراسم شركت كردم آنوقت يكى از شهود عينى آن جنگ شرح موضوع بحث را براى ما نقل كرد . در حقيقت يكنوع مرثيهخوانى بشمار ميرفت زيرا سراسر تعريف و تمجيدهاى اغراقآميز بود كه بر سر آن مرحوم نثار ميشد . ناطق ميگفت در صفوف كاروان ما عدهاى ايرانى بودند كه از خيوه به استراباد ميرفتند از جمله يكنفر تاجر بسيار ثروتمند از اهل همين شهر بود كه ملا كاظم ناميده ميشد .
چندين سال بود كه به كارهاى تجارتى بين ايران و خيوه اشتغال داشت و مكرر درين سرزمين كه آن مرحوم مهماندار و حافظ جان او بود مراوده داشت .
سال گذشته با مبلغ معتنابهى پول به وطن خود مراجعت ميكرد و با اينكه لباس تركمنى در بر كرده بود و با زبان ما آشنائى داشت حرامزاده « 1 » هاى اترك معذلك در بين صفوف ما پى بوجود او برده بعجله در كمين ما نشستند و حملهء آنها در همين محل شروع شد و با اينكه عدهء دشمن بر ما فزونى داشت معذلك هشت ساعت تمام با قواى غير متساوى مقاومت كرديم . گرچه دو نفر از آنها بدست ما كشته شدند ولى بقيه تهديد كردند كه باصطلاح خودشان ملا كاظم آن سگ گندهء ايرانى را تسليم كنيم تا ديگر كارى به كار ما نداشته باشند . بديهى است هيچكدام از ما مخصوصا آن مرحوم حاضر نشديم راجع به اين مطلب اساسى سر تسليم فرود آوريم .
خود آن ايرانى كه از غرش گلوله متوحش شده بود براى خاتمه دادن به نزاع حاضر شد تسليم شود و به اسارت درآيد ولى معذلك زدوخورد سخت درگير شد و درحالى كه نعش را نشان ميداد گفت : آنوقت اين بيچاره گلوله خورد و از پا درآمد و در
هامش
( 1 ) - در متن همينطور نوشته شده است .