تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
رسيديم . بسيار طول كشيد تا گدارى پيدا كرديم و اين موضوع چندان سهل نبود زيرا عرض رودخانه كه معمولا بيش از دوازده تا پانزده قدم نيست اكنون در نتيجهء طغيان دو برابر شده بود . خاك رس زمين كه با آب مخلوط شده براى شترهاى بيچاره حكم شكنجه را پيدا كرده بود و از اينجا معلوم مىشود چرا بلدهاى قافله اينهمه ترديد داشتند . راست است كه جريان آب خيلى تند نبود ولى در هرصورت آب تا شكم چارپايان ميرسيد و چون پايشان در گل‌ولاى فرو رفته و گاهى به سمت چپ و گاهى براست خم ميشدند لنگه‌هاى كجاوه بطور متناوب در آب گل‌آلود اترك غوطه‌ور ميشد و كوچكترين لغزش ممكن بود مرا در آن آبهاى آلوده سرنگون سازد و در آن صورت كار آسانى نبود كه انسان بتواند شناكنان خود را به كرانهء مقابل برساند . اما حس تصادف ما را از هرگونه حادثهء بدى مصون داشت و هنوز اطراق نكرده بوديم كه كاروانباشى هم با اتباعش و سه رأس گاوميش ( دو ماده و يك نر ) وارد شدند كه بلاشك آن مريض عاليمقام يعنى خان با بىصبرى انتظار آنها را ميكشيد زيرا ميبايستى شفاى او را تسريع كنند . خواننده شايد بخاطر داشته باشد كه حاجى بلال و يوسف و چند نفر ديگر از زوار پياده و من اجبارا از بقيهء كاروان اصلى جدا شديم . ساير دراويش نتوانسته بودند براى حمل‌ونقل آذوقهء خود به همان آسانى كه براى من ميسر شده بود شتر تهيه كنند و چون در مدت توقف در اترك هيچ خبرى از آنها نداشتيم نگران شده بوديم كه مبادا آن بيچاره‌ها وسيله بدست نياورده و نتوانند بما ملحق شوند ولى وقتى آنها را با وضع خوب در صف كاروان مشاهده كرديم خوشحالى زائد الوصفى بما دست داد . هركدام ديگرى را مثل برادرى كه پس از جدائى طولانى به برادر رسيده باشد در آغوش ميفشردند منهم وقتى حاجى صالح و سلطان محمود و بطور كلى بقيهء فرقهء گدايان را ديدم براستى