موجهاى دريا ميانداخت .
براى مزيد اطمينان ما قول خان مصمم شد آن روز هم ما را به منظور حفاظت مشايعت كند . حقيقتا هم علىرغم پانزده يا بيست قبضه تفنگى كه همراه داشتيم باز ممكن بود بدستجات قوىترى از راهزنان برخورد كنيم و در آنصورت حمايت قولخان ممكن بود براى ما مفيد واقع شود زيرا درنظر غالب دزدان اترك او حكم يك رهبر معنوى را داشت و كوركورانه از او اطاعت ميكردند . حق اين بود كه قبلا تذكر داده باشم كه مهماندار ما نه تنها عنوان ريش خاكسترى را بين قرقچيان داشت بلكه بعنوان صوفى « 1 » هم مشهور بود و اين تسميهء پرافتخار را با حروف درشت روى مهر خود كنده و بدان مباهات ميكرد . تا حال رياكارى و سالوس مذهبى را آنقدر كه درين راهزن عبوس هويدا بود نديده بودم . موقعى كه در ميان مريدان خود مينشست و با لحن جدى آداب مخصوص به تزكيهء روح و دستورات راجع به بلندى سبيل را كه بايد يك مسلمان پاك مراعات كند ميداد حقيقتا قيافهء او كه عامل اين همه جنايات و سرچشمهء اينهمه خسارات بود تماشا داشت . بعلاوه مريدها هم دست كمى از مراد خود نداشتند و مثل اين بود كه روح واحدى محرك هردو مىباشد . غالب اين راهزنان كه اطمينان كامل به تقدس خود داشتند از هماكنون خود را مستحق ورود به بهشت و پاداش ملايم آن ميدانستند .
براى احتراز از باتلاقهائى كه پس از طغيان رود اترك باقى ميماند گاهى به سمت شمال غربى و گاهى به طرف شمال شرقى حركت ميكرديم و در اين منطقهء ريگزار جز عدهء كمى سياهچادر چيز ديگرى ديده نميشد . در انتهاى صحرا تقريبا صد و پنجاه تا ازين چادرها ديديم كه ميگفتند متعلق به تيرهاى از تركمنها موسوم به « كم » مىباشد از دير زمانى اين شاخه از تنهء اصلى خود يعنى يموت جدا شده و درين
هامش
( 1 ) - در متن همينطور نوشته شده و كلمهءasceteدر مقابل آن بين الهلالين گذارده شده .