ولى موفق نشده بود مركبى براى خود تهيه كند ، هردفعه كه بايستى از لجنزار يا باطلاق يا امثال آن عبور كنيم از من تقاضاى كمك ميكرد و همين كه او را پشت زين خود سوار ميكردم بطورى به من ميچسبيد كه ممكن بود از زين سرنگون شويم . اين مشاركت موقعى خيلى خطرناك شد كه مجبور بوديم از باطلاقهاى پر از نىزار ، كه گرازهاى وحشى مثل مورچه در آن ميلوليدند عبور كنيم . الياس و قول خان در جلوى ما اسب ميراندند براى اينكه بتوانند راه را دور بزنند و از برخورد با اين حيوانات نامطبوع كه نزديك بودنشان بر ما واضح شده بود ، جلوگيرى نمايند ، زيرا صداى خورخور دائم آنها و شكستن نىها كه در هر قدم صورت ميگرفت ، وجودشان را محرز ميكرد .
من گوش بزنگ حركت ميكردم كه ناگهان اسبم ترسيد و سخت رم كرد و قبل از آنكه سرم را برگردانم و ببينم موضوع از چه قرار است من و رفيقم هردو نقش بر زمين شديم .
علاوه بر صداى قهقههء همقطارها كه بفاصلهء كمى پشت سر ما حركت ميكردند ، صداى كوچك غيرعادى ديگرى هم شنيده شد . وقتى ميخواستم از جا برخيزم ملتفت شدم كه روى دو تا بچهگراز افتادهام و مادر آنها باعث رم كردن اسبم شده بود و حالا از نالهء شكايتآميز تولههايش تحريك شده بفاصلهء كمى از ما ايستاده بود و ما با مضحكترين سرووضعى در معرض حملهء دندانهاى وحشتناكش قرار گرفته بوديم و اگر يكى از عموزادههاى الياس موسوم به شير جان بكمك ما نيامده و با نيزهء بلندش راه را بر آن حيوان مسدود نكرده بود بلا شك ما را مورد حمله قرار ميداد نفهميدم شجاعت آن تركمن جوان يا سكوت بچهخوكها كه ديگر مزاحمى نداشتند ، كدام يك عامل اصلى نجات ما بود در هر صورت مادهگراز خشمگين عقبنشينى كرد و همينطور كه با دشمن مواجه بود به داخل دخمهء خود كه ما با شتاب آن را تخليه كرده بوديم پناه برد .
درضمن پسر قول خان هم موفق شده بود اسب فرارى ما را دوباره بچنگ آورد و در حينى كه آن را به من تسليم ميكرد خاطرنشان ساخت كه بايد خيلى خوشوقت باشم از اينكه
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص١٠٧