بىجهت شتاب ميكنى و بايد آنقدر در سواحل رود گرگان بمانى تا نصيب « 1 » ( قسمت ) رفع تشنگى ترا بجاى ديگر حواله كند و هيچكس تاكنون پىنبرده است به اين كه اين ارادهء آسمانى كى بظهور خواهد پيوست . حال بايد اثر اين جواب كاملا شرقى را در وجود كسى كه به حق دلواپس كار خود مىباشد سنجيد زيرا بهيچوجه نميفهمم چرا بايد تسليم حرف باشم و درصدد فرار از خطر برنيايم .
درين ضمن اتفاق افتاد كه چند نفر قرقچى در حين تاختوتاز موفق شدند به خيانت چند نفر ايرانى را اسير كنند كه يكى از آنها ملاك متمولى بود . راهزنان با كشتى تا بالادست قرهتپه پيش رفته در يكى از دهات ايران خود را خريدار جنس براى بارگيرى كشتى معرفى كرده بودند معامله به زودى انجام شده بود و همين كه فروشندگان از همهجا بى خبر با كالاى خود بكنار دريا رسيدند بر سر آنها ريخته دست و پايشان را محكم بستند و آنها را تا گردن در ميان غلهء خودشان مدفون كرده و به اين وضع بگمشتپه آوردند . وقتى كه باصطلاح اين بيچارهها را از بستهبندى بيرون آوردند من حاضر بودم . يكى از آنها بعلاوه ضربت بدى هم ديده بود و حتى خود تركمنها هم ننگين بودن اين گونه اعمال را اقرار داشتند . با اينكه روسهاى آشوراده ابدا دخالتى درين كارها نداشتند و هيچ به آنها مربوط نبود معذلك مداخله را جائز دانسته تهديد كردند كه اگر اسيران را فورا آزاد نكنند عدهاى مسلح پياده خواهند كرد و چون راهزنان با سرسختى هرچه تمامتر از رها كردن طعمهء خود امتناع ورزيدند يقين كردم كه ساير تركمنها كه تصور ميكردند تهديد روسها شامل حال همهء آنهاست هموطنان را وادار بتسليم خواهند نمود . ولى ابدا چنين اتفاقى نيفتاد . از هر طرف در ميان هيجان عمومى اسلحه و مهمات بجريان افتاد و همه خود را آماده ميكردند كه اگر روسها جرأت كنند و پياده شوند و پا به خاك بگذارند پذيرائى گرمى از آنها
هامش
( 1 ) - در متن اينطور آمده .