مختصر پولى كه با خود آورده و در نقاط مختلف لباسهاى مندرس عاريتى خود دوخته و پنهان كرده باضافهء هدايائى كه بعنوان حاجى بودن بچنگ آورده بودم اجازه ميداد كه به تنهائى براى خود يك شتر كرايه كنم ولى حاجى بلال و سلطان محمود رأى مرا زدند . بعقيدهء آنها بهترين ضامن سلامت در ميان اين ايلات آن است كه ظاهر انسان خيلى مفلوك باشد بطوريكه حس ترحم را جلب كند و برعكس كوچكترين علامت تشخص و ثروت ممكن است ديگ طمع آنها را به جوش آورده و همهگونه خطر براى انسان فراهم كند . بهترين دوستان ما بمحض اينكه احساس كردند كه مىتوانند ما را غارت نمايند فورا دشمن ميشوند و چندين حاجى را اسم بردند كه با داشتن ثروت سرشار فقط براى مراعات حزم و احتياط لباس ژنده بتن كرده و بدون مركب مسافرت ميكردند . مجبور بودم حق را بجانب آنها بدهم و قناعت كردم باينكه يك نيمه شتر كرايه كنم به شرط آنكه با كجاوه « 1 » مسافرت نمايم زيرا پايم لنگ بود و نميتوانستم راه بروم و همچنين در طول چهل منزل اگر ميخواستم شبانهروز روى يك چهارچوب تنگ بيكى از همراهان چسبيده حركت كنيم زياد خستهكننده بود . الياس ابتدا اين ترتيب را قبول نكرد و ايراد گرفت و گفت با كجاوه بار حيوان بيچارهاى كه بايد بيابان را طى كند دو برابر خواهد شد . تدريجا دغدغهء خاطر خان جان رفع ميشد مطمئن ميشدم كه درين سفر خيوه كه بيست روز طول ميكشيد و همه از ناامنى آن صحبت ميكردند لا اقل گاهگاهى ميتوانم بخوابم . فقط موضوعى را كه بيشتر از هرچيز مىپسنديدم اين بود كه هم كجاوه من حاجى بلال يعنى بهترين دوست من بود كه مجالست او كمكم برايم جزو ضروريات شده بود .
وقتى مذاكرات بپايان رسيد كرايهاى را كه بايد بشتردار بپردازيم طبق معمول
هامش
( 1 ) - همان است كه در به اين نوعى پالكى مينامند يعنى يكجفت زنبيل چوبى كه از دو سمت حيوان باركش آويزان باشد . ( يادداشت مترجم )