جز انتظار مرگ باقى نمانده .
صبح دكتر نجمآبادى خيلى غصه خورد . خيلى هم زحمت كشيد . حق الزحمهء او را بچهها بدهند . در ده پانزده ذرع تا بيست ذرع زمين حمام آنجا كه در باغ محمود واقع و الان جزو حمام است ، من در غصب آن شك دارم كه پدرم پول اين يك تكه را نداده .
خواستم به وسيلهء لله از شيخ فضل اللّه بخرم نداد . به عيسى گفتهام ورثهء محمود را اگر بشود پيدا كند چيزى داده حليت بطلبند پيدا نشد . راه ديگرى شرعا پيدا كنند و حلالش كنند . غسل و وضوى مردم به گردن پدر . من كه علمكى به غصب آن تكهء زمين دارم رفع شود و اين كار كار بهمن است كه آنقدر اظهار تقدس مىكند .
دوشنبه پنجم شهريور ، 18 رمضان - از پريروز به بعد تنگى نفس عارض نشد . از صبح تا عصر بايد دوا خورد . اين جراحت كه به اين خورد خوردى جمع شده تا خالى شود خيلى طول خواهد كشيد . اين خيك تا چكهچكه بيايد بسيار مدت لازم دارد . قيمت اين دواها و مخارج شبانهروزى آيند و روند مرا ورشكست خواهد نمود . بعد زنده بمانم يا بميرم .
پسر آفتاب
قشون متفقين به توكيو و شهرهاى ديگر براى تصرف ژاپن پياده شدند . رئيس جنرال ماك آرتور امريكائى است . جنرالهاى سايرين تابع او هستند . خود امپراطور هم تابع او .
پسر آفتاب حالا بايد به حكم ماك آرتور پادشاهى كند تا صلح برقرار شود . هنوز زندهام .
دعواى مجلس - مصدق السلطنه
دعواى اكثريت اقليت تمام نشده تمام هم نمىشود . زيرا دست ما نيست . اين مصدق السلطنه لجاجت را موروث دارد . پدرش سر ملك خانىآباد چند سال با مادر من نزاع داشت ، سر هيچ ، سر لجبازى . با اين اغتشاش ، با اين آشوب اين نزاع اكثر و اقل خيلى مزه دارد . اقليت حاضر نمىشود حرف خود را مجلس علنى بگويد . بر خلاف اصل تمام دنياست كه اكثريت تابع اقليت باشد . فقط ما اين رئيس الوزرا را نمىخواهيم . تا نرود حضور در مجلس ما ممكن نيست . حرف صحيح نيست . تقصير او ، بدى او را علنا ثابت كنيد جواب را بشنويد . قانع نكرد آنوقت برود . نه به زور ، به لجاجت . پس شما اكثريتيد نه ما .