تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 8087

مساهمون:

ص٨٠٨٧
كتابچهء طلسم شده ورور جادو يا طلسم زنگوله . مختصر منظور اين است كه از 12 خرداد منزل به جشن شباهت بيشتر دارد تا چيز ديگر . اين هم رسم ايران است و من خيلى خوشم مىآيد . دخترها ، پسرها ، همشيره‌ها ، نوه‌ها ، همشيره و برادرزاده‌گان ، اقوام داماد و عروسها از تشريف‌فرمائى و عيادت خود مرا خجل كرده‌اند . عروسها خدمت‌گذارى را تمام كردند . زينب كه حالش معلوم است .

چندرقاز

من آنچه توانستم سواى آنچه نوشته‌ام به اولادم نصيحت كردم . براى اين چندرقاز دعوا و نزاع نكنيد . بر آنچه خدا نصيب كرده و من قسمت كرده‌ام راضى شوند . نشدند آن عدليه آن آنها . زياده از آنچه هم نوشته‌ام نصيحت كرده‌ام . تصور نمىكنم براى . . . « 1 » مال كسى زحمت به خود داده باشد .

منتظر موت

از نصف‌شب پريشب كه از خواب پريدم تا الساعه كه ساعت ده شب است فقط دوتا از بچه‌ها توى اطاق من‌اند . لله و تاجلى نشسته‌اند . كسى ديگر نيست . منتظر موت بودم . آخرين دوا را خورده مىخوابم زيرا زبان لكنت شديد داشت و دارد . نمىتوانم ديكته كنم . ورم چشم خيلى زياد شده نمىتوانم بنويسم . عينك را نمىتوانم بگذارم . به اين علل تا آخر و نتيجهء مسابقه ، ديگر نمىنويسم . تا نتيجه از موت و حيات معلوم شود . از همه خصوصا بچه‌ها راضى ، خدايا خودت هم راضى باش . خداحافظ همگى . به قول شعاع مرحوم بيش از هفتاد و چهار سال شمسى عمر هم ديگر زيادى است . چون ديگر كارى از ما ساخته نيست بايد رفت و كار را به جوانها گذاشت .

اتمام جنگ ژاپون

اين چند كلمه را هم بنويسم و بروم توى رختخواب مرگ يا حيات . جنگ ژاپن هم تمام شد به فتح بلاشرط متفقين . اما جنگ داخلى ما حالا هم اقليت و اكثريت تازه تمام نشده و تا مملكت را اين دو فرقه به باد ندهند تمام نمىشود . شهادت دارم به يگانگى خداى يكتا و تصديق داشته و دارم به رسالت حضرت محمد بن عبد اللّه ( ص ) و امامت حضرت على و يازده فرزندش عليه آلاف التحية و
هامش
( 1 ) - يك كلمهء ناخوانا .