تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 8082

مساهمون:

ص٨٠٨٢

غزل آخر

ديشب بد خواب نكردم اما امروز از يك به ظهر مانده چنان دردى عارض شد كه گوئى عمر دوباره خدا عطا كرد . دكتر علاء آمد باز قطره ، باز دوا . من نمىدانم كى همه را خبر كرد كه باغ پر از اقوام شد . كار به گريه و زارى كشيد . اگر دفعهء ديگر اين‌طور حمله كند كار تباه است غزل آخر را بايد خواند . يكشنبه 28 مرداد - سه ساعت از نصف شب گذشته است بيدارم . سايرين هم براى سحر و چاى بيدارند . تكه‌تكه خواب كردم . خداوند خودش بخير بگذراند . تا فردا ببينم چه مىشود . خدايا بر من رحمت كن و بيامرز به عفو و كرم خودت . همه را به تو سپردم . ساعت شش صبح است دو ساعت خوابم برد بعد بيدار شدم . به من نمىگويند اما خودم چنين استنباط كردم راه تنفس من ، ريه به واسطهء كمى قوه تنگ شده . هروقت نفس كم برسد التهاب زياد مىشود ، چنانچه ديروز شد و اين‌كه بيش از دو ساعت منتهى سه ساعت نمىتوانم يك دنده بخوابم براى همان است . بيدار مىشوم تا باز ريه پر شود خوابم ببرد . چنانچه ساعت سه از نصف شب گذشته بيدار شدم بعد خوابيدم . حالا كه ساعت شش است باز بيدار شدم تا چه وقت مجددا خوابم ببرد و بعد بيدار شوم . امروز اگر شديد شد كار دشوار مىشود . [ خوابم ] به واسطهء آمپول و قطره كم شده زنده مىمانم . چرك هم نمىآيد مگر خيلى كم . اگر آمده بود يا باز شود راحت خواهم شد .

وصيت مؤلف

من سه پاكت به لله دادم بعد از وفاتم يكى را به پسرها ، دومى را به دخترها ، سيمى را به همشيره عزيزه خانم بدهد براى نظم و تمشيت مجلس عزا و ختم . ميل ندارم زنها آنقدر شلوغ كنند ، جيغ‌وداد بزنند . همشيره جلوگيرى كند . نصف شب دوشنبه 28 مرداد است . اگر نفس يارائى كند مىخوابم . امشب طرح تازه رخ داد . اولا دو همشيره و دخترها و پسرها ، قجر آقا و دخترهاى مرحوم حاج افخم الدوله و جمعى ديگر از صبح بودند . خوديها كه اقامت دارند جائى نمىروند مواظب من هستند . راه نفس از دماغ قطع شد . چهار ساعت تمام از دهان با صعوبت تمام نفس كشيدم به ضميمهء سردرد . كار بالا گرفت . گريه‌زارى ، فغان‌فغان اين نتيجه دو انژكسيون و بيست و پنج قطره دوا شد كه تجويز شده بود . اتر بو كردم ، انفيه كشيدم ، بادكش كردم تا آن‌كه راه تنفس دماغ باز شد . حالا خوابم ببرد يا نه .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 8082 | قهرمان ميرزا عين السلطنه