تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7963

مساهمون:

ص٧٩٦٣
آنچه اسلحه بود ، ذخيره بود به دست سپاهيان روس و انگليس افتاد و تا قزوين و رشت و شاهرود قشون روس تا قم ، طهران ، همدان تا كرانهء آوه قشون انگليس به تصرف آوردند . بيشتر اين هرج‌ومرج نظاميان ما به دست صاحب‌منصبان خودمان شد . زيرا سربازها را رها كرده تا توانستند پول اثاثيه ، قالى ، قاليچه ، حتى قند ، چاى ، روغن بار اتومبيلهاى نقليهء قشون كرده فرار نمودند . سربازها بدون سرپرست پراكنده شده سر به بيابان گذاشتند ، اكراد ، ايلات ، عشاير ، الوار ، خوانين ، ساكنين دهات كه دل پرى از مظالم نظاميها داشتند اسلحهء باقيمانده را از دست آنها گرفتند و به جان آنها و مردم افتادند .

فرار افسران و آوارگى سربازان

شنيدم از يك خان كرد نان خواسته بودند . آن صاحب‌منصب كه پول نداشت هشت قبضه تفنگ داده بود . آن‌وقت آن خان با آن هشت قبضه تفنگ تمام آن دسته سرباز با افسر رشيد آن را لخت كرده بود . نان هم نداده بود كه بيشتر سربازان دسته تلف شد . شيخ محمد على ثابت الموتى به من گفت تا نصف شب سربازها ميان كوچهء ما قند ، چاى و چيزهاى ديگر به خانهء افسرهايشان مىبردند . بعد به درب خانه‌ها افتاده گرسنه نيم نان به ما بدهيد . من با تغير به آنها گفتم پدرسوخته‌ها ، بىغيرتها مىخواستيد يكى از آن كله‌قندها را بدهيد نان بخريد . سربازهاى كوريجانى يكىيكى آمدند . اما در قهوه‌خانه توى پستو مخفى مىشدند تا پيراهن ، تنبان براى آنها از ده ببرند ستر عورت كرده به خانه وارد شوند .

افسرى باوجدان

سلمان پسر كربلائى ميرزا على كه همين يك پسر را داشت نيامد . پدرش خيلى مشوش بود . يك روز پيدا شد نزد من آمد با چهره و سيماى خوش و خرم ، لباس تميز پاك . گفتم تو چطور با لباس [ نظامى ] و بشاش آمدى . گفت ما پنجاه و دو نفر بوديم با يك ستوان دوم . اين افسر جوان ما را با نظم و اسلحه و آنچه داشتيم در كمال نظم و امنيت به كرمانشاهان رسانيد . هرجا رسيديم به زور اسلحه و هدايت ستوان خود همه‌چيز گرفتيم حتى قند و چاى . در يك ده هم ما را محاصره كردند . چندين روز مقاومت كرديم . بالاخره آنها فرار كردند و ما حركت كرديم . در كرمانشاه هم به ما نفرى پنج تومان داد ، لباسها را هم نگرفت و مرخص كرد . تمام افسران ارشد ما كه هريك از دولت سر همين سربازها صاحب و مالك همه‌چيز شده بودند به قدر يك ستوان دوم كار ازشان ساخته نشد .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7963 | قهرمان ميرزا عين السلطنه