داستانى « 1 » .
بالا رفتن سطح زندگى
امروز در روزنامه خواندم كه سطح زندگى امروز را با دو سال ، با يك سال قبل مقايسه كرده از چهارصد تا ششصد و هفتصد بالا رفته . العهدة على الراوى . انگليسها دويست تا سيصد گفتهاند .
زكات و رد مظالم
جمعه 22 آبان 1321 ، مطابق 4 ذيقعده 1361 - كوريجانم . دو ماه و چهار روز است اينجا هستم . امروز روز خوشى بر من گذشت زيرا فقراى ده را براى گرفتن زكات خبر كرده بودند . زن و مرد و بچه در حياط جمع [ بودند ] . از درب كوچك وارد شده دم انبار سهم خود را گرفته از درب بزرگ خارج مىشدند . عدهء آنها يكصد و بيست كوچك و بزرگ بود ، نه خروار و كسرى زكات گندم ، سه خروار [ و ] پنجاه و يك من جو بود . پنج خروار فروختم [ كه ] براى فقرا و ارحام طهران ببرم ( دويست و شصت تومان ) . دو خروار به كسى مىدهم كه اسمش را ميل ندارم ذكر كنم . پنج خروار و كسرى قسمت اهل اينجا شد با دو خروار جو . خداوند قبول كند . من خمس و زكات و رد مظالم خود را از پول خانهء شهرى ادا كردم ، از آن به بعد را خودم مىدهم . وصيت مىكنم پسرهاى من هم بدهند .
طمع به اين مال نكنند .
توسعهء كارهاى كوريجان
من در اين دوازده سال خيلى زحمت اينجا را كشيدم . عمال مرحوم پدرم در اين مدت متمادى اين زحمت را نكشيده ، تمام فكر منافع خود بودند . فقط خرجى براى قنات مىكردند . نصف را خورده ، اگر نصف ديگر را به مصرف آن مىرساندند . اينجا فقط يك باغ اربابى داشت موسوم به جويبار آن هم دور از آبادى . رعيت در كنار باغات انگور كمى قراآقاج و سنجد داشتند . من باغ را خيلى وسعت دادم و از شهر همدان نهال تبريزى آوردم و كاشتم . زمين زيادى به رعايا بخشيدم جنگل كردند كه حالا بسيار خوب شده .
هامش
( 1 ) - فروغى را مرحوم صدر السلطنه ( پسر مرحوم ميرزا آقا خان صدراعظم ) « دروغى » مىخواند . هفتم آذر ماه بدرود زندگانى گفت . از شرّ روزنامهنويسها و مردم ياوهگو نجات يافت . ( يادداشت از نويسندهء خاطرات ) .
« دروغى » عنوانى است كه به مطايبه دربارهء پدر فروغى ( محمد حسين ) گفته شده بود و شايد ناصر الدين شاه چنان مضمونى گفته بود . ( ايرج افشار )