عيسى قيسى به دكان برد يك من چهارده ريال خريد ، گلابى دوازده هزار . روبهروى چشم او چاركى ( ده سير ) يا كيلوئى دوازده و ده ريال فروخت . گردوى تازه كه همه ساله چهار عدد پنج شاهى يك عباسى بود به دو ريال سر پل تجريش مىفروختند . ما اسفناج را در زمستان و اول بهار يك من تبريز دوازده ريال دم در خانه خريديم ، در خيابان پهلوى شانزده ريال مىفروختند . پياز را در سبد گذاشته توى خيابان شاهآباد خودم ديدم مثل دستهگل نرگس دانهاى ده شاهى مىداد و قس على هذا . اما همين پياز ، همين سيبزمينى را بعد عيد روى الاغ بار كرده به قيمت مناسب خيلى ارزان مىدادند .
سيبزمينى كه پيش از عيد بيست ريال بود دو ريال و نيم دم خانه مىدادند و بلديهء ما نپرسيد اينهمه پياز ، سيبزمينى ، نمك و غيره كجا انبار بود كه آنوقت بيرون نياوردند به مردم ندادند تا حالا كه دارد فاسد مىشود بيرون [ آوردند ] و سر الاغ ريختند .
احتكار و دزدى كلان
يك دخل بزرگ ، يك فايدهء كلى اين احتكار براى مردم مسكين شده و بلديهء ما هيچ مواظب نيست . يعنى پول از آنها اعضاء بلديه مىگيرند و متحمل نمىشوند . اين حقيقت دارد . اعضاء بلديه ممر معاششان ، دخلشان و تأمين آتيهشان ، بسته به همين رشوه و پول گرفتن از اين مردم فروشنده است ، و الا چطور با اينهمه مفتش اعضاء مخفى و آشكار نمىداند كجا آنها را احتكار و مخفى كردهاند . چطور اين تصور محال را مىشود باور كرد . هرگز هرگز . سفيه و ديوانه است هركس بگويد كاركنان بلديه و آنهمه مفتش نمىدانند . ما مىبينيم به هركس بىلطف مىشوند فورا به محكمه كشيده كه رشوه گرفته است ، پول گرفته است . اما آنها كه دستشان با رئيس و كاركنان عالىرتبه يكى است يا پارتى و حامى دارند هيچ كارى به كارشان ندارند . داستان آفتابه دزد است . آنها كه كرور كرور ، مليان مليان سرقت كرده يا مال دولت را برده و خورده [ اند ] صاحب ملك ، پارك ، ييلاق ، قشلاق و اتومبيلهاى مدل گوناگون شدهاند .
گرانى همدان
بارى همدان نسبت به خودش مىخواهم بگويم از طهران گرانتر است . زيرا انگور در سنوات قبل خروارى هشت نه تومان بود ، خودم امسال قيمت كردم يك من را هجده ريال و بيست ريال گفت . هلو يك من يك ريال داد . ده امروز گفتند روغن بيست و چهار تومان شده . گندم صد و پنجاه ، جو يكصد و سى ، نخود سيصد و پنجاه ، سيبزمينى يكصد و هشتاد تومان . ماست و پنير و روغن از طهران گرانتر است تا برسد به چيزهاى