تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7904

مساهمون:

ص٧٩٠٤
مىرفتند عارض مىشدند . خر بيار باقالى بار كن . وكيل‌باشى ( اگر محل چرب بود ) خودش يا تابينش مىآمد فحش ، كتك ، جرم ، جريمه كه چرا مثلا گلباغى زعفران خواست يا ليموى عمانى ندادى . گاهى اينها از روى عداوت مىرفتند شكايت مىكردند . العياذ باللّه به خليفهء دوم ( عمر ) ناسزا گفته‌اند ، به ام المؤمنين فحش داده‌اند . آن‌وقت قيامت راه مىافتاد . به هيچ‌چيز آقاى وكيل‌باشى ( نه سرگرد ، سرهنگ ) قانع نمىشد تا خوب پدرشان را درآورد و مبلغى معتنابه پول بگيرد خلاص شوند .

اسكان ايلات قديم

آن‌وقت به بهانهء ديگر آبادى ديگر مىرفت ، باز پس‌فردا به همين ده تا شرشان كنده شد ، رفتند و مردند . بعضى از آنها فرار مىكردند ، يابو و اسب مالك و كدخدا را به يك بهانه سوار شده فرار بر قرار [ اختيار كردند ] . آن‌وقت سرپرست خدانشناس مىآمد كه فرارى را بدهيد ، الساعه حاضر كنيد . او اسب را برداشته و رفته تمام اهل آبادى گرفتار ، مالك بيچاره در شكنجه . گلباغى را بدهيد ، گلباغى را بدهيد . چوب ، شلاق تا به قدر اشتهايش پول بدهند برود . حالا ببينيم اين ئيلاتى كه از شام [ و ] دشت قبچاق [ و ] اقصى بلاد به ايران آوردند همين‌طور بود ، حاشا و كلا . براى همه‌جا معلوم كردند ، زمين دادند ، مساعده دادند ، خانه دادند . در كمال راحتى تا امروز زندگانى مىكنند . در تاريخها همه ضبط است . ايلات ما كه شايد از گلباغى بدتر به سر آنها آوردند و املاك آنها را غصب كردند جزو ملك خودش كرد .

نرخ‌هاى امسال

امسال اگر محصول بد بود سردرختى ميوه زياد بود در همه‌جا . چنانچه گيلاس همدان تمامش به قيمت گزاف طهران آمد ، با وصف اين به اعلى درجه گران [ بود ] و ميوه‌فروشها گاه مخفىگاه [ آشكار ] به اطراف مىفرستادند تا قيمت را بالا ببرند . هرقدر جريمه كردند ، چپو كردند چاره نشد و بالاخره ول كردند . خيار دانه‌اى پانزده شاهى . تربچهء قرمز خروارى هفتاد هشتاد تومان ، سيب ، گلابى به قيمت خون پدرشان . من مىخواهم بگويم نصف طهرانى امسال خيار نخورد « 1 » و حال آن‌كه سبزى و خيار ، دولاب و اطراف طهران خوب بود . ليكن از دست اول آنقدر نمىخريدند . باغبان من
هامش
( 1 ) - در 1322 خيار دانه‌اى دو ريال و نيم فروختند . ساير ميوه‌جات را از اين رو قياس كنيد . ( يادداشت از نويسندهء خاطرات )