تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7902

مساهمون:

ص٧٩٠٢
بزرگ اگر چند نفر طبيب داشته باشد شهرهاى كوچك يكى دوتا ( جراح ندرتا ) ، دهات به كلى فاقد طبيب است . دوا هيچ نيست مگر بعضى گياه‌ها . مردم تلف مىشوند ، آن هم به امراض كوچك و براى يك زخم ناقابل . حتى آبله‌كوبى در دهات مرسوم نيست . امراض سوغات تمدن هم فراوان شده به واسطهء عدم اعتنا خود و نسلشان پىدرپى مىميرند ، كور مىشوند ، فلج مىشوند ، [ به ] هزار مرض مبتلايند . اين گرانيها و درد بىدرمانها جمعيت باقى نگذاشته و بچه‌ها نمىمانند .

جمعيت كوريجان

در همين كوريجان سال 1319 شصت طفل مرد ، آن هم به امراض سياه‌سرفه ، سرخجه ، زكام . امسال كدخدا به من صورت داد از خرمن گذشته تا اين خرمن متوفى چهل نفر ، متولد چهل و پنج نفر . بيشتر بچه مرده . جمعيت كوريجان قبل از جنگ بين المللى پانصد خانوار امروز بيست و پنج سال از عمر آن مىگذرد و با همهء كوشش من در ظرف دوازده سال سيصد و سى خانوار شده و خانه‌اى پنج نفر يك هزار و ششصد و پنجاه نفر بزرگ و كوچك بايد باشد . لكن نيست . بچه نمىماند تلف مىشوند ، پيرها كه جاى خود دارند .

سياح انگليسى

من كتاب انگليسى سياحت‌نامه‌اى در الموت مىخواندم . ماژر انگليسى از بوشهر به ايران وارد شده از راه تبريز مراجعت مىكند . آن جمعيت و دهات و آبادى كه از شيراز به طهران مىنويسد من كه اين راه را چهار مرتبه رفته [ ام ] نديدم ، يعنى بعضى دهات را كه اسم برده ديدم نه به آن جمعيت بلكه خراب و بعضى ديگر را هيچ نديدم حتى خراب آن را . اين ماژر در عهد فتحعلى شاه صد سال پيش آمده . پس اين آباديها و اين جمعيت كجا رفت . به قحط ، به غلا ، به امراض مختلفه از بين رفت و جايش نيامد . باقى مانده هم در اين عهد ( مسافرت ماژر در سال گرانى بوده . يادم هست نوشته بود در خمسه از جاهاى ديگر براى خريد گندم مىآمدند ، يك من سه قران ايران خريدارى مىكردند ) . آقاى رضا شاه پهلوى هم دست‌كمى از قحط و غلا و مرض نداشتند . همه را كشت ، همه ايلات را به خيال خودش تخت قاپو كرد از پا درآورد ، كشت ، غارت كرد . در راهها تلف شدند ( هركس مايل است به جرايد و كتابها كه تصنيف شده رجوع كند . )