تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7899

مساهمون:

ص٧٨٩٩
چهار من قند در همدان به من دادند . به رعيت از همه جهت سخت مىگذرد . قند ، چاى ، پارچه و هزار چيزهاى ديگر مال شهرى است . موقع چغندر و دادن غله و اعانه من همدانى هستم . در گرفتن قند ، چاى ، پارچه طهرانى . همين‌طور به ادارهء اقتصاد همدان نوشتم . بىغيرت اعتنا نكرد . حالا به توسط مسعود ميرزا به وزارت خواربار كه اقتصاد جزو آن است نوشتم . ثمر بكند يا نكند . ما از گفتن و نوشتن مضايقه نمىكنيم ، زيرا مايلم رعيتم در رفاه باشد .

وضع گندم و جو و كاه

كاه در همدان خروارى سيصد و پنجاه ريال است ، در قرب جوار ما بيست تومان . من به رعيتم پانزده تومان دادم . گندم صد تومان ( خروار نه عباسى كه بيست و پنج من با خروار تبريز توفير دارد . آن را هشت عباسى مىگويند خروار همدان نه عباسى است ) . جو از چهل تومان تا شصت تومان الى ديروز كه صد تومان خريدند ( نه عباسى ) ، آن هم به تدريج بدهند به وعده براى بذر سر خرمن ، يك من يك من نه خروار .

زكات و تعارفات سالانه

زكات گندم پنج خروار ، جو سه خروار به فقرا تقسيم شد . مقدارى كرباس براى برهنه‌ها خريدم . مبلغى پول نقد به مستحقين دادم . من همه‌ساله تعارفات خودم را به جا مىآورم . انشاء اللّه اگر پسرهاى نازنين من اتفاق افتاد اين شرح را قرائت كردند اميدوارم رويه و سجيهء پدر خود را عمل نموده رعيت و فقرا را در نظر بگيرند ، رحم و عطوفت كنند . خدا را انشاء اللّه خوش خواهد آمد و باعث طول عمر و عزت مىشود .

فرستادن ما يحتاج به تهران

من آرد و روغنم كه از راه معمول همدان به طهران رفت در صورتى كه شرط شده بود از راه عراق برود . كرايه را هم به نرخ راه عراق گرفت . شوفر نوكر مرا ( حسين رضا ) فريب داد و از آن راه برد و سلامت از دست روسها رسيد . اگرچه چهل تومان روسها دم دروازهء قزوين از شوفر گرفته بودند ( از قرار گفتهء شوفر و حسين رضا ) . همه اينجا مىگفتند براى اين است كه شما زكات آن را خارج كرده بوديد و الا سلامت نمىرسيد . فعلا روزگار ما اين است كه شمه‌اى نوشته شد . خداوند تبارك و تعالى عاقبتش را بخير كناد ، آمين يا رب العالمين .