تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7898

مساهمون:

ص٧٨٩٨
نمىتوانم بدهم . ما ناچاريم شكم رعيت را سير نگاه داريم . بذر هم بدهيم كه سال ديگر درنمانيم ، مستأصل نشويم .

وضع رعيتى

بدتر از همه دولت انگليس جاده را اسفالت مىكند . مقاطعه كارها در اراضى كوريجان كارخانه و بساطى برپا كرده‌اند . عمله و كارگر زياد دارند . تا به رعيت حرف بزنى ، گندم و جو بخواهد ندهى فورا مىرود سر راه به عملگى . روزى يك تومان پانزده هزار پول مىدهند . يك كار مختصرى انجام مىدهد در حقيقت بازى مىكند نه كار صحيح . اين هم بلاى جان اربابها شده و چاره ندارد جز مدارا و دادن آنچه مىخواهد . من كارى كه كردم آرد و روغن براى خودم و سايرين فرستادم . خروارى سى و پنج تومان كرايه [ دادم ] . درست با عوارض و ماليات صد سه و قپان و شهردارى [ و ] خرج آدم [ و ] انعام راه‌دارها خروارى دويست تومان تمام شد . باز شاكريم كه به طهران رسيد و آسوده شدند . چون روسها « چپو » مىكنند يا به مردم مىدهند يا اذيت مىكنند .

نشر اسكناس

دولت براى مخارج اضافى ناچار شد اسكناس پخش كند . هر دفعه كه اسكناس بانك بيرون مىدهد فورا همه‌چيز را كسبه گران مىكنند و اين ازدياد اسكناس را بهانهء گرانفروشى . نمىتوانم بگويم دولت مجازات نمىدهد ، حبس و جريمه نمىكند . ليكن ما ايرانيها از ميدان درنمىرويم . خوب حبس كند باز مرخص مىكند . جريمه كند بكند . روزى ديگر از گرانفروشى جايش را پر مىكنيم . مانع اين كسب مىشود كسب ديگر قحط نيست . هر مجازاتى بدهند هيچ تأثير ندارد مگر اعدام كه آن هم كار آسانى نيست .

قيمتهاى اجناس

روغن در اينجا سيزده تومان بود . تا گفتند دولت اسكناس خارج كرده شانزده و امروز بيست تومان رسيده . دو سال قبل من سيب‌زمينى را خروارى شش تومان فروختم سال گذشته دويست و بيست ريال ، بيست و دو تومان ( تومان و من و خروار عادت شده ) ، امسال يكصد و شصت تومان و روزبه‌روز بالا مىرود ( اين را [ چون ] انگليسها حمل بغداد [ مىكنند ] گران كرده [ اند ] ) . قند را ما اينجا ده تومان يك من خريدارى مىكنيم . من پنجاه خروار سال گذشته تخم چغندر به دولت دادم امسال يك صحرا چغندر كاشته‌ام رعيت من براى يك حبه قند آه مىكشد . به اقتصاد نوشتم . چه اينجا ، چه طهران فقط
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7898 | قهرمان ميرزا عين السلطنه