را به سر برادران خود آوردهاند .
دولت فعلى آقاى احمد قوام السلطنه و وزراى آن و مجلس شوراى ملى هنوز نتوانستهاند چاره [ اى ] كرده مردم بيچاره را از اين گرانى نجات دهند .
مقايسهء قيمتها
من براى نمونه چند چيز 1308 را با 1321 مقايسه مىكنم . ويزيت دكتر [ محمد خان ] علا اول طبيب طهران يك تومان [ بود ] امروز پنج تومان [ و ] عيادت ده تومان است . كلوش را دوازده هزار براى ملكآرا خريدم امروز از بيست تومان كمتر نمىدهند . قالى كرمانى ذرعى دوازده تومان عباس تازه خريده بود ، نوشته بود هفتاد و پنج تومان مسعود خريده .
بالاتر آن هم - نه قالى اعلا - تا ذرعى سيصد تومان رسيده ، باز هم نه اعلى اعلا . كرايهء اتومبيل از قزوين [ به ] همدان پانزده قران امروز پانزده تومان [ شده ] ، بارى نه سوارى .
اتومبيل دربست از همدان به طهران را من چهل تومان كرايه كردم ( راديو هم داشت ) ، امروز سيصد تومان با ناز و غمزه كرايه مىدهند و قس على هذا .
قيمتهاى كنونى
امسال براى نيامدن برف و باران محصول آمد نكرده . الساعه در اينجا امروز خودم يكصد و سى تومان يك خروار گندم ، يكصد تومان جو را فروختم . آن هم چون رعيت خودم بود ( كمتر از نرخ آزاد ) . دولت كه انحصار كرده و امروز داد گرسنگى بلند است ، هر تن سيصد و در سرحدات سيصد و پنجاه قيمت مىدهد و مردم راضى نيستند ، مخفى مىكنند . در همدان نخود سيصد تومان ، عدس و ماش سيصد تومان . سيبزمينى سيصد و شصت رسيده و هى هم بالا مىرود . در شهر همدان مىگفتند يهوديها و بعضى مسلمانهاى از يهود بدتر مقدار زيادى احتكار و مخفى نمودهاند كه اگر انبارهاى آنها را پيدا كرده بشكافند همهچيز ارزان مىشود .
قحطى يا گرانى
دولت براى جلوگيرى از گرانى وزارت خواربار تشكيل داده ، قانون احتكار از مجلس
هامش
- چيز بالا رفت كه هيچ تصور آن را نمىشد كرد . آرد پانصد تومان خروارى . برنج نهصد تومان . روغن سى تومان يك من . كفش دارد به چهارصد تومان مىرسد . گندم در بلوكات بالا نزديك است خروار سيصد تومان دادوستد شود . ( يادداشت بعدى نويسندهء خاطرات )