تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7840

مساهمون:

ص٧٨٤٠
در هنگ پياده ، و مركز او باغ شاه است . اما عباس در عباس‌آباد افسر توپخانهء كوهستانى است . رئيس او اكبر ميرزا پسر مرحوم محمد حسين ميرزا ملك‌آرا [ ست ] . آنچه من به ملك‌آرا خوبى كردم مادى و معنوى همه را اين پسر او در حق پسر من منظور مىدارد . اولا شغلى براى او معين كرده كه ما فوق جز خودش ندارد ( مخابرات ) . در ايام صلح مسئوليت ندارد . هروقت به اصطلاح « قاچاق » شود اغماض مىكند . در حقيقت خيلى آزاد است . يك سال است در هنگ و مدرسه و هنگ خدمت مىكنند و بنابر قانون جديد يك سال ديگر هم بايد در ارتش خدمت كنند ، بعد آزاد . اما اين افسران وظيفه علاقه به نظام ندارند و متصل روزشمارى مىكنند كى خدمت به سر رسد داخل ادارات كشورى مطابق رتبهء خود بشوند و راحت شوند .

ياد از ملك‌آرا

از روزى كه محمد حسين ميرزا ملك‌آرا مرحوم شده نشاط و خرمى مرا به كلى فراموش كرده . بيشتر علت مزاج و خانه‌نشينى من به همان جهت است . در حقيقت يك جان بوديم در دو كالبد و به‌هيچ‌وجه نمىتوانم خود را تسلى دهم . شب سيم اسفند 1317 - اواخر شب خواب ديدم در يك سبد بزرگى كه مملو از گل و ريحان بود با مشهدى حسين خان نوكر سابقم و دو نفر ناشناس با وجد و سرور به آسمان صعود مىكنم . بين راه آن ناشناس صحبت حساب در بين آورد و مباحثه [ با ] من درگرفت . بالاخره به او گفتم مگر هميشه با شما حساب مىكردم ، من خود و مشهدى حسين حساب را مىدهيم . يك‌مرتبه اين دو نفر از نظرم محو شدند و ما همان‌طور بالا مىرفتيم ، با نهايت شادى و يك‌مرتبه از خواب پريدم . * * *