تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7842

مساهمون:

ص٧٨٤٢

قيمت توت‌فرنگى

امسال من توت‌فرنگى آن را يكصد و پنجاه تومان اجاره دادم . اين‌طور همه‌چيز ترقى كرده . آنها يك من چهار تومان در شهر فروختند . عباس ميرزا و بهمن اينجا هستند . عباس روزها عباس‌آباد و سر خدمت مىرود . بهمن ديپلم خود را گرفته استراحت مىكند . سلطان مسعود براى آن‌كه در لشكر باغ شاه افسر است و بايد آنجا برود شهر مانده . ناهار خانهء گوهرين « 1 » دوست و هم‌مسلك خود مىرود ، شب در منزل .

مهربانى برادران به هم

من از اين سه پسر خود كمال رضايت را دارم . تمام اقوام هم به آنها محبت دارند ، لطف دارند . تحصيل خود را تمام كردند به خاتمهء خدمت نظام آنها هشت ماه مانده . در اين مدت ذره‌اى بر خلاف وظيفهء خود عمل نكردند . هيچ زندانى نشدند . نسبت به هم كمال مهربانى را دارند . اينها در يك اطاق زندگى كردند و مىكنند . يك روز من نديدم با هم نزاع و جدال كنند ، يا يك روز قهر باشند ، يا به من از هم شكوه كنند و اين بالاترين صفات خوب آنها را مىرساند . امان از عهد ما ، فغان از تربيت ما . اينها نسبت به محيط زندگانى ما فرشته‌اند ، ملائكه‌اند . خداوند همه را حفظ و از شر شيطان دور دارد .

بهمن

پسرهاى من هرگز مسكر به دهانشان نرسيده . دخانيات استعمال نمىكنند ، بلكه ضد آن هستند . بهمن مقدس‌مآب هم هست ، نماز مىخواند ، روزه مىگيرد . خيلى رئوف و مهربان است . ميل ندارد مورى زير پايش تلف شود . چند روزى در كوريجان شكار رفت بعد ترك كرد . من از او جويا شدم چرا نمىرود ، گفت آن چند روز هم براى ياد گرفتن بود . من چرا بايد حيوانى را بىجان كنم و شعر معروف فردوسى را خواند .

سفر همدان

سه‌شنبه 30 مرداد 1318 - ساعت هشت شب به اتفاق بهمن ميرزا و فرود ميرزا پسر مرحوم اخوى عماد السلطنه از طهران با اتومبيل شورلت سوارى حركت كرديم . هيچ در راه توقف نشد . ماهتاب بود و بسيار هوا لطيف [ بود ] . سه ساعت و نيم به ظهر مانده وارد
هامش
( 1 ) - دكتر سيد صادق گوهرين مرادست . ( ا . ا . )