خانهء اعظم الدوله
براى اول مغرب ما وارد عراق شديم كه الان فرانسهاش كرده اراك مىگويند . از پليس اول خانهء اعظم الدوله پسرعمو را پرسيدم . نمىدانست . دوم ، سيم ، به آخرى تغير كرده كه چه پاسبانى هستيد خانهء حاكم را نمىدانيد . دست خود را بلند كرد سركار كوچهء فلان را به آخر نرسانده كوچهء ديگرى مستقيم مىرود ، آن را تمام كرده كوچهء سيم مىرسد دست چپ آن كوچهء فرماندارى است . گفتم بسيار خوب نشانى دادى نمرهات را برداشتم . بالاخره درشكهچى را صدا زديم ما را هدايت كرد . فراش عمارت را همراه گرفته خانهء اعظم ركنى رفتم .
شهرها به ظاهر تغييرات كرده . همه داراى خيابان ، ميدان ، چراغبرق ، مغازههاى خوب [ است ] . هيچ محل مقايسه با سابق نيست . اول ركن الدين پسرش بعد دخترش ما را استقبال كردند . بقدرى دختر اعظم مثل جوانيهاى خودش خوشگل و وجيهه بود كه به توصيف برنمىآيد . شوهر داشت و از آيروپلن به زمين خورد مرد . يك بچه از او دارد .
داخل اطاق شديم تلفن كردند اعظم از مجلس نظاموظيفه آمد . ناخوش بود . لاغر و كثيف شده بود . دختر كوچكتر كه براى ما آب و چاى مىآورد ما تصور كرديم كلفت است ، سياه ، زشت ، لاغر . خدايا بين اين دو خواهر اين همه تفاوت . اعظم نوشابهپرست است ، با قدغن طبيب تبديل به آبجو كرده است . آورد خورديم . بعد خانم هم آمد ، دختر مهندس الممالك مرحوم ( از شاگردهائى است كه در عهد ناپلئون سيم پاريس رفته مهندس قابلى شده بود ) « 1 » . مجلس گرم شد و بسيار بسيار خوش گذشت كه اگر سابق بود خانم من بايد اندرون برود من با اعظم بيرون . صحبت دو نفر هم معلوم است چه خواهد بود .
مهمانخانهء قم
ساعت ده حركت كرديم ، پس از نصف شب وارد قم [ شديم ] . آخر گاراژ حياطى بود دو اطاق و يك راهرو مرتبهء بالا داشت . هدايت كردند . چراغ كه روشن شد و درست ملتفت رختخواب و تخت آن شدم وا ويلا ، وا مصيبتا ، چرك ، كثيف ، تخت شكسته فقط فرش و آئينهء سر بخارى خوب بود . پيشخدمت اطاق آمد . پس از آنكه تا اندازهاى بىمهرى كرديم و دلايل غيرمربوط آورد [ گفت ] شام چه ميل داريد ؟ گفته شد با اين وضع
هامش
( 1 ) - مهندس الممالك از خاندان غفارى كاشان مدتى وزير علوم بود . از دورهء ناصر الدين شاه تا احمد شاه معزز و محترم بود . ( ا . ا . )