1318 از 19 خرداد تا 25 اسفند 1318 « 1 »
روزگار پيرى - همه رفتهاند
در اين ايام پايم درد گرفته از زير كرسى حركت نمىكنم . برادرم افخم الدوله دچار تنگ سينهء مدامى خود است مجاور كرسى . پسر عمم ركن اعظم كه نزديك ما منزل دارد خيلى با هم انس گرفتهايم مبتلا به لكنتزبان و سرگيجه شده . كار ما اين است . صبح من به احوالپرسى افخم بفرستم ، او خانهء ركن اعظم ، ركن اعظم خانهء من . از خانهء من به شعاع الدين ميرزا ( پسرعمه ) تلفن شود . هنوز زندهايم ، حال شما چون است . از آنهمه رفقا ، دوستان ، اقوام نزديك كه همسن ، هممسلك بوديم فقط ما چهار نفر باقى [ ماندهايم ] و بقاى ما هم انتظار به موت است . رفقاى ديگرى هم داريم كه طهران نيستند .
داخل مشاغل دولت [ شدهاند ] يا جلاى وطن از طهران نمودهاند كه ما به آنها دسترسى نداريم .
رفتن به ييلاق
19 ماه خرداد 1318 - از طهران [ به ] تجريش باغ بهمنيه ييلاق آمديم . هواى شهر گرم و چند روز باد گرمى وزيد كه طاقتفرسا بود . امسال سردرختى هيچ نيست . تمام را سرما زده و بقدرى كسبه ميوجات را گران مىدهند كه خريد آن بغايت مشكل شده است . باغات تجريش خوب كرايه رفت ، يك ثلث علاوهء سال قبل . آب نسبتا زياد است در سر آن هياهويى نيست . برادر و برادرزادگان هم آمدهاند . جمعيتى گرد هم داريم . من پايم درد مىكند و نمىتوانم گردش بروم . فقط مقارن غروب سرزمين زين العابدينى مىروم كه درختكارى و مصفا شده .
هامش
( 1 ) - نقل از دفترچه كوچك بغلى مشگى رنگ .