تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7839

مساهمون:

ص٧٨٣٩
صادق خادم قهوهء خوبى داد . در پختن قهوه مجرب شده است . زينب آمد مشغول تلاوت قرآن شد . هميشه ياد مرحوم پدرم هست و آمرزش مىطلبد . يك ساعت به ظهر بود حركت كرديم . مجال تماشاى مريض‌خانه ، گار راه‌آهن و كارخانه نشد . راه هم تعطيل است . يكى از كارهاى برجسته‌تر از همهء كارهاى برجستهء اين عهد راه‌آهن جنوب تا شمال است كه دو درياى ما را بهم متصل مىكند .

ورود به طهران

علىآباد ناهار خورديم . برعكس سابق و عكس سابق قم اينجا خراب ، ويران مثل قبرستان سابق قم بود . به عجله ناهار صرف شد و حركت كرديم . اين راه خيلى بىصفاست . همه خشك نمك‌زار ، شوره‌زار ، كوير بد بد . نيم ساعت به غروب مانده وارد خانه شديم كه فقط عباسقلى بود . آقاها دوتا سرخدمت ، يكى مدرسهء دار الفنون . ما اتومبيل را هفتاد تومان كرايه كرده بوديم . نو و خوب بود . ليكن سابق سى و پنج الى چهل تومان كرايه مىكرديم . امسال با انعام دو برابر تقريبا شده . تفاوت خيلى فاحشى است « 1 » . شب آقاها با لباس افسرى ، چكمه ، شمشير آمدند و بسيار به فضل خدا خوش گذشت .

دورهء صاحب‌منصبى

اسفند 1317 - در اوايل عمر ، من صاحب‌منصب توپخانهء سواره بودم ( صحرائى ) . برادرم مرحوم عماد السلطنه سرتيپ توپخانهء كوهستانى ( طرح اتريشى ) . نظام آن عهد با نظام حالا ، تفاوت از زمين تا آسمان است . ما در ضمن به شغلهاى ديگر هم نايل شديم تا مشروطهء دوم و آمدن مجاهدين و بختيارى به طهران ، [ محمد ] ولى خان سپهدار وزير جنگ شد . به واسطهء عداوت كه با پدرم داشت ( الموت را ببرد ) ما كناره كرديم . من الموت رفتم ، مرحوم عماد السلطنه اخوى بعد به ماليه [ رفت ] . من نظام را دوست داشتم .

فرزندانم در لباس نظام

حالا كه دو پسر من عباس و مسعود پس از طى تحصيلات و گرفتن ليسانس افسر وظيفه شده‌اند لذت مىبرم ( در ايران فعلا بالاتر از ليسانس درجهء علمى نيست ) . مسعود
هامش
( 1 ) - امروز 1321 اتومبيل تا طهران 300 تومان است - آبان 1321 كوريجان ( يادداشت از نويسندهء خاطرات )