من در روزنامههاى سابق خود شرح ازدواج با زينب خانم ( ملقبه به ارباب زن ) را مفصلا دادهام . اين مختصر فقط براى قدردانى و سپاسگزارى از اين خانم است .
ما از الموت به قزوين و از آنجا ماه رمضان 1340 قمرى به طهران [ آمديم ] . همه چيز ما به غارت رفته بود جز همانكه طهران بود . سه پسرم كوچك بودند . بهمن شيرخوار بود . همهء اقوام من و آشنايان من اين زن را به چشم حقارت نگاه مىكردند . دهاتى است ، الموتى است ، چه و چه . اين خانم در ظرف دو سال چنان خانه و بچه ، كلفت و نوكر خود را اداره كرد كه همهء آنها كه به چشم حقارت نگاه مىكردند حيرت نمودند . پدر من رحمة اللّه عليه چقدر به او معتقد بود و طرف شورش گرديد . همه يقين كردند اين شاهزاده خانمى است كه به لباس روستائى بيرون آمده بود . البته نصايح و گفتههاى من هم دخيل بود و « بر سيهدل چه سود خواندن وعظ » نبود . من هم عايدات خودم ، خرج خانه ، بودونبود را به دست او داده خودم را تا درجهاى از زحمت راحت نمودم .
من امروز در سايهء سياست و خانهدارى اين خانم داراى همهچيز شدهام . به قدر عايدات خودم . خصوصا آنكه مرا به كلى راحت نگاه داشته و پسرهايم را به رشد و تميز رسانيده و هرگز آنها را نرنجانده و ناراحت نبودند و از همهكس پسرهاى مرا بهتر و راحتتر عمل آورد . معتقدم زنى به اين خانهدارى ، به اين سلوك ، به اين صرفهجوئى ، عصمت و عفت كم است . اگر نصيب هركس شده باشد شب و روز مثل من شكر بارى تعالى را به جاى بياورد .
زن نيك فرمان بر پارسا * كند مرد درويش را پادشا
در خرمى بر سرائى ببند * كه بانگ زن از خانه آيد بلند
خانهء جديد به نام زينب
با اينهمه زحمت كه در خانهء من كشيده از ارث من طبق قانون بىنصيب است و ميل هم نكرد من او را عقد كنم . زيرا زنهاى مملكت ما ميل ندارند در ساعت سعدى كه عقد يا متعه شده باشند تغيير حاصل شود . زهى نامردى بود من او را بىنصيب كنم ، لهذا خانهء جديد كه برايم تا امروز يازده هزار تومان تمام شده به اسم او در محضر رسمى قباله كردم و تمام اثاثيه و مخلفهء خود را هم هنگام آمدن در تجريش محضر آقاى جمارانى به وى مصالحه نمودم كه به من به تجربه معلوم شده است و در مورد زن و صغار برادرم ديدم كه بهترين كار همين است كه خانه و اثاثيه مال زن باشد . ما شاء اللّه پسرهاى او هم قابل ، مهربان ، امروز داخل نوكرى شدهاند . هرطور باشد مادر خود را گرسنه نمىگذارند . من حق خود ، وظيفهء خود را ادا كردم انشاء اللّه پسرهايم نيز مىكنند . هر دو نوشته را هم به