1317 از 8 فروردين تا 3 اسفند 1317
دوشنبه هشتم فروردين [ 1317 ] ، 25 محرم 1357 - امروز عزيزان من از عشرتآباد منتقل به دانشگاه افسرى شدند . فقط شبهاى جمعه به منزل خواهند آمد . هريك يك چمدان لوازمات بردند ، من جمله جارو ، كهنه براى پاك كردن شيشه و غيره و غيره « 1 » .
سفر همدان
شب يكشنبه پنجم خرداد 1317 - به اتفاق زينب خانم ، بهمن ميرزا ، عباسقلى ، كبرى با اتومبيل پست همدان راهى شديم . دو پسر من در ييلاق اقدسيه مدرسهء نظام مشغول خدمت [ اند ] . بهمن هم از بس كه در كلاس يازده درس خوانده بود ناچار از تغيير وضع خود بود . چون من و زينب هم تنها بوديم لذا همهء باغات تجريش را اجاره داده و براى اقامت كوريجان در موسم تابستان يكدل و يكجهت شديم . در اين اتوهاى پستى كه مسافرين آن نسبة باادبترند مشغوليات و تماشا زياد است .
همسفران
يك آقا و يك خانم كه در جلوى ما نشسته بودند بقدرى عشقبازى و مغازلات مىكردند كه همهء مسافرين تصور مىكردند عروس و دامادى هستند كه مدتها حرمان كشيده [ اند ] ، يا عاشق و معشوقى كه سالها فراق كشيدهاند . در صورتى كه هم خانم هم آقا روز كه شد و بزكها محو [ شد ] خيلى كثيف بودند . شاگرد شوفر بغايت كثيف ، آبلهرو ، كچل ، ادبار ، سياهسوخته . ليكن خلاق عالم بقدرى اين پسره را بامزه ، بانمك ، خليق و خوشصحبت خلق كرده بود كه همهء ما واله و شيداى او بوديم . نصف شب از قزوين گذشت و يكشنبه سه ساعت از ظهر رفته وارد آرامشگاه كوريجان شديم . در آنجا معطل شديم تا از ده اسب براى سوارى ، الاغ براى اثاثيه آوردند .
هامش
( 1 ) - ماه مهر 1317 عباس در عباسآباد افسر توپخانه كوهستانى ، مسعود در باغ شاه افسرهنگ پياده مفتخر شدند . ( يادداشت از نويسندهء خاطرات )