سال دوم از حضرتوالاى مرحوم اجازه گرفته مقدارى اسباب از طهران خريدم .
اينجا هم از همدان ميز ، صندلى ، ميز ناهارخورى و تحرير ، فرش و غيره تهيه كردم . درب بالاخانه را هم عوض كردم . بعد بالاخانه و يك مهتابى خوبى به آن اضافه نمودم . ديوار كهنهء قديم را كه مثل قلعه ساخته بودند خراب [ كردم ] و يك باغچه از زمين پشت آن افزودم . آشپزخانه و اطاق مناسبى براى نهنه [ و ] در 1313 يك ايوان عريض يك اطاق بزرگ و خوابگاهى در پائين ساختم كه از صعود پلكانها به واسطهء پادرد آسوده شوم .
فعلا اطاق من مزين است . مثل اطاقهاى شهر مبله و قشنگ [ ما ] آن دلودماغ نيست . از طهران قوطى رنگ آوردم بهمن به كمك سيفعلى همهء درها را رنگ سبز زد . بسيار قشنگ شدند . عمارت بيرون از آن قديمى قديمىهاست . اگر عمرى باشد بايد همه را خراب [ كرد ] و از نو بنائى ساخت كه تهيهء آب و احداث قنات اولى بود .
شدت سرماى زمستان گذشته تمام درختهاى باغچه كه اغلب را از طهران فرستاده بودم خشك كرده تازه جوانه زدهاند . اگر امسال مجددا خشك نشود . هيچ سالى لله مىگفت سرمائى مثل امسال را نديدم . همه توى زاغهها و طويله رفته بوديم . طهران هم امسال زمستان بسيار بسيار سختى بود ، كمتر كسى ياد داشت .
ميرزا باباى يهودى
از شهر كه آمدم به گفتهء « پاكار » دكتر امريكائى مسهلى بنا شد بخورم . ميرزا بابا يهودى بود كه چهل سال در كوريجان و خانهء اسمعيل باغبان جويبار مسكن داشت « 1 » . در اينجا و در دهات دور و نزديك طبايت مىكرد از روى تجربه با گياهها و حبها ( سال اول حسين آدم مرا نزديك بود بكشد ) .
اين از آن يهوديهاى كثيف ، لئيم ، لچر - كه آدم رغبت نمىكرد نگاهش بكند - با ريش بلند بود . اينهمه مرغ كه مىگرفت يكى را نمىخورد . مىبرد شهر و مىفروخت . تمام غذايش نان ، بادمجان پخته ، سبزى پخته بود . خيلى متعصب و متدين [ بود ] . تاريخ بنى اسرائيل و تورات و ساير كتب يهود را خوانده [ و ] در حقيقت از ملاهاى يهود بود كه عشقى به اينجا و تجرد و دورى از شهر داشت .
مردمان ايران بر خلاف ممالك ديگرند . در اين مدت كوچكترين زحمتى به اين يهودى مجرد كه مىدانستند مبلغى پول هم دارد وارد نشد . در خانهء اسمعيل بود .
اسمعيل بىچيز بود . پسرش قاسم هفت دختر داشت . جز مهربانى و مهماننوازى نسبت
هامش
( 1 ) - حاجى بابا در سال 1313 در همين كوريجان مرحوم شد . ( يادداشت از نويسندهء خاطرات )