وظيفهء پسرهاى عزيز من است .
لله لفتوليس مال مرا جزو محرّمات محسوب نمىدارد . من هم آنچه از مال من خورد به وى به شهادت خداوند حلال كردم .
لله با اين يال و كوپال دو مرتبه كتك خورده . يكمرتبه تنها مزرعه رفته با حسين بيك حرفشان درآمده بود . او هم نامردى نكرده پسر و برادر و كسان خود را صدا زده لله را تا مىتوانستند زدند . لله با سر شكسته خونين مالين خجالت كشيد كوريجان بيايد ، يكسر به پست امنيه رفت .
دفعهء ثانى در كوريجان بين جوانها نزاعى شده بود لله ميانجى شده بود ( غافل كه هميشه ميانجى كتك مىخورد ) . چماق طرفين تمام قسمت لله شده بود . راه فرار هم نداشت . تا على اكبر و حسين رضا رسيده بودند و لله را از مخمصه نجات داده [ بودند ] ، با حال فلاكت همه جايش كوفته ، كلاه و لباس پاره [ او را به ] قلعهء اربابى رسانده بودند . لله مىگفت ديگر توبه كردم ميانجى واقع نشوم . همان دور ايستاده و حكم كنم . « 1 »
لله هنگام صحبت خصوصا از داستانى حكايت مىكند ، ژشتهاى شيرين طبيعى [ بروز ] مىدهد . عدد و مقدار هم هرقدر زياد باشد به همان اندازه صداى خود را بلند مىكند . مثلا اگر كسى به حال او سابقه داشته باشد بدون آنكه عدد ، مبلغ يا مقدار را بشنود مىتواند به خوبى حدس بزند كه لله چه مبلغ و مقدار گفته .
سابقا حجاج كه مكه مشرف مىشدند عربها از كنار مطبخ آنها كه رد مىشدند موش زنده را داخل ديگ انداخته مىگفتند « حاجى ما هم شريك » . لله كه دو مرتبه عتبات مشرف شده [ است ] اين تحفه را همراه آورده . با هركس من مىشنوم شريك است . براى عائلهء خود هم كه زياد شدهاند مثل مورچهء سوارى تهيهء [ وسايل ] زمستان مىكند « 2 » .
تغييرات و تعميرات
16 مهر 1316 - من سال اول 1307 كه اينجا آمدم عمارت يك خرابهاى بيش نبود .
خلوت اندرونى يك بالاخانهء مسكونى داشت كه در آن تختهاى چرك [ بود ] و اطاق را به كلى تاريك كرده بود . اگرچه قدرى اسباب از طهران آورده بودم ليكن كفايت نمىكرد و هر تكه چيز لازمى را از يك خانه جمع كرده بودند و بسيار ناگوار بود .
هامش
( 1 ) - باز توبه را شكست ميانجى شد . سنگ به كلهاش آمد خون سرازير شد 1318 . ( از يادداشتهاى نويسندهء خاطرات )
( 2 ) - لله در سال 1327 و على اكبر در سال 1340 فوت شدند . ( م . سالور )