تعطيل جمعيت بىشمارى در آنجا جمع مىشود . ما يك روز جمعه با ملكآرا و عباس ميرزا و سلطان مسعود ميرزا و بهمن ميرزا و آقاى علوى « 1 » به كافهء آنجا رفتيم . از كثرت جمعيت زن و مرد مستخدمين به كسى نمىرسيدند كه پذيرائى كنند . ما به زحمت اطراف ميزى نشستيم . بعد از مدتى براى ما بستنى و چاى آوردند ، قيمت بسيار گران بود .
اين تفصيلات و آبادى كه از دربند نوشته شد به كلى قلهك و زرگنده را از حليهء آبادى انداخت . يك كافه ، يك رستوران ديگر در آنجا وجود ندارد . حتى جلوى ايستگاه آنجا را هم ديوار كشيدند . تمام دكاكين و خانهها كه مبلغها پول به مصرف آنها رسيده بود از كف صاحبانشان رفت . من مثل همهكس معتقدم به آبادى ، اما هيچوقت عقيده ندارم كه ملكى و محلى به كلى خراب شود و محل ديگرى از ويرانى آن آباد شود . اگر اينطور بود تمام آباديها بايد در يك نقطه باشد .
باغ جنت تجريش
بين ايستگاه و ميدان سر پل قبرستان تجريش واقع شده بود . امسال بلديهء تجريش مردهها را گوربهگور كرد و آنجا را باغى تشكيل داد و اسم آن را « باغ جنت » گذاشته « 2 » .
تجريشيها ريختند آنچه ممكن بود مردههاى تر و خشك خودشان را برداشته به دست خود گوربهگور كردند تا از حجة الاسلام آقاى آقا شيخ عبد الكريم تلگرافى رسيد كه تكليف از شما ساقط است . گلكارى و درختكارى ممتازى در آنجا شده . عمارت دو طبقهاى هم براى بلديه ساخته [ اند ] . يك ماشين چراغبرق هم تهيه نمودهاند . به زور و پولى كه بلديه دارد تصور مىكنم تا امروز عمارت تمام شده باشد و الحق باغ بسيار قشنگى شده . گلكارى آن خيلى عالى است . اگر مثل باغ ملى طهران نشود كه مردم مجبور باشند جلوى كافهاى نشسته حكما و اجبارا بستنى و چاى كثيف بخورند .
چنانچه مكرر نوشته شد امورات بدون مطالعه شروع مىشود و ناچار دچار مشكلات مىشوند . قبرستانى براى اموات تهيه نشده بود . مردههاى تجريش بدون محل ماندند ، صدا بلند شد . آنوقت بلديه سر افتاد محلى را مالايرضى به صاحبه تعيين كردند . مردم قبول نكردند . بعد شنيدم كه محل مباح ديگر تعيين شده لكن آنجا هم آب ندارد .
هامش
( 1 ) - دكتر محسن علوى .
( 2 ) - اكنون محل آن به بيمارستان تبديل شده است . ( مسعود سالور )