لوازمات . با آنكه صباياى متعدد داشت اين دختر را محل توجه قرار داده همهء فاميل تصور مىكردند كه با اين دختر خودش ازدواج خواهد كرد . از هزار و سيصد و شش شمسى كه ملك قاسم ميرزا سنى نداشت و تازه مدرسهء متوسطه مىرفت معروف شد كه آقا متصل به وسايل مختلفه به ملك قاسم ميرزا پيغام مىدهد كه اين اشرف خانم را من بايد براى تو بگيرم . اين مطلب مورد توبيخ مرحوم مبرور حضرتوالا و عموم شد . به مرحوم آقا اثر نكرد . حتى من به او نوشتم كه اگر اين دختر را براى خودت ازدواج كنى اينقدر توبيخ و سرزنش ندارد كه براى پسر پانزده سالهات بگيريد .
گوش اگر گوش من و ناله اگر نالهء توست * آنكه البته به جائى نرسد فرياد است
تا در هزار و سيصد و هشت شمسى پدر من رحلت كرد . مرحوم عماد السلطنه بعد از تقسيم اموال در هزار و سيصد و ده ( 1310 ) چهار هزار ذرع از زمين معروف به على اكبرى خود را به نازلترين قيمت فروخته تا به عهدى كه در باطن خود نموده بودند وفا كنند . يك عروسى مجلل باشكوهى در باغ تجريش خود برپا كرده اشرف خانم را با ملك قاسم ميرزا عروسى كرد و دستبهدست دادند . ملك قاسم چند سال از اشرف كوچكتر بود و بلافاصله اشرف آبستن [ شد ] و پسرى آورد ( كامران ميرزا ) . البته اين پسر ديگر نمىتواند بطور اتم و اكمل مدرسه برود و تحصيل علم كند . امروز هم در مملكت ما نان در زير سايهء علم است . اين پسر بدبخت شده مگر خداوند فرجى بدهد و اقبال رو كند .
لباس عماد السلطنه
مرحوم عماد السلطنه هيچ معتقد به تغيير وضع زندگانى و اسلوب قديم خود نبودند تا مرحوم شدند . با دست غذا مىخوردند و روى زمين مىنشستند . فكل و كراوات ابدا نمىبستند . تا تغيير لباس به ميان آمد و آنوقت مجبور شدند . مختصرا ندرة شخصى پيدا مىشود كه تا اين درجه حفظ عادات خود را بكند و با هر تغييرى اشد مقاومت را بنمايد ، رحمت اللّه عليه .
محمولات تجارى
عصرها اغلب به آرامشگاه مىرويم كه تماشاى عبور و مرور كنيم . چيز تازه كه امسال مىبينيم اين است كه عدلهاى پنبه زياد به سمت بين النهرين مىبرند و تيرهاى آهن و ورقههاى آهن كه هيچ معمول نبود از آنجا مىآورند . بعلاوه آنكه نفت و بنزين زياد از طرف روسيه به اين طرف مىآمد و از معادن نفط جنوب ما به آن سمت مىرفت ، بلكه از