سيگار صرف كردند . به آنها سفارش كرديم اتوى ما را تلفن كنند زودتر بياورند . موقع ناهار شد . همانجا تهيه نموده و خورديم . اتو آمد . چون سه نفر مسافر گرفته بود جاى بهمن خيلى ناراحت بود . پول را گرفته ولى جا نداده . دعواى با شوفر نتيجه نداشت . سوار شده حركت كرديم . باد گرم مىوزيد و بىنهايت گرم بود .
همسفران
آقاى معممى كه پيش ما بود تازه از نجف اشرف تحصيلات را خاتمه داده به طهران مىرفت و اهل نائين بود . دو مسافر جلو يكى نايب امنيه بود كه مدتى بود تحت محاكمه [ بود ] فعلا تبرئه شده طهران مىرفت تا از رقيب خود انتقام بكشد . ديگرى جوان خرازىفروش بود . در رزن ايستاد كه آنها ناهار ميل كنند . من چهار مرتبه از آب خنك آنجا خوردم باز تشنه بودم . اين اتومبيل مال مكانيكچى نظميهء همدان بود كه اسم ايشان را شوفر متخصص گذاشته بود . اتو متخصص خراب [ بود ] و صداهاى غريب مىكرد .
سفارش گلگير اتو را با حضور مسافرين بسيار به شوفر كرده بود . شوفر هم نهايت مواظبت را فقط از گلگير مىكرد كه مبادا رنگ و روغن آن خراب شود . به مسافرين التماس مىكرد پاى خود را روى آن نگذارند و براى من هم زانوى خود را پلكان قرار داد سوار و پياده مىكرد . از مانيان گذشتيم . باد گرم شديدى هم مىآمد .
خراب شدن اتو
يكمرتبه نايب فرياد كرد اتو دارد آتش مىگيرد . شوفر تردستى كرد فورى شير بنزين را بست . ما كه يك ربع اقلا مىكشيد تا سوار و پياده شويم مثل مرغ سبكبال يكمرتبه از اتومبيل خارج شديم . شوفر در آتشخانه را بالا زد و حكم كرد خاك بريزند . قدرى كه جمعا خاك پاشيديم من به خيال اسناد و اموال خودم افتادم و زود كيف اسناد را خارج كرده بعد با كمك بهمن و ملكآرا چمدان و ساير اسبابها را خارج كرديم . جناب شيخ و خرازىفروش هم تأسى به من كرده سراغ مال خود رفته و خارج كردند . بعد با كمال آسودگى خاطر بناى خاك ريختن را گذاشتيم . به حمد اللّه خاموش شد و معلوم شد از لولهء بنزين چكه كرده و حرارت شديد آتش زده . شير هم بسته بود و به آن سرايت نكرد .
مدتى توى آن آفتاب سوزان معطل شديم تا اتومبيل را روبهراه كرد . شوفر هم هرقدر توانست به جناب متخصص فحش و ناسزا گفت . سايرين هم دم گرفتند . اصلا من با هر قسم اتومبيلى مسافرت مىكنم يك مصائبى در پيش دارم و ممكن نيست بدون آن مصائب منزل برسم . سوار شديم لكن خيلى متوحش . به جزئى صدائى ما وحشت