استراحت رزن
مسافرين اتومبيل بعضى تا اينجا چرت مىزدند يا خواب بودند . سه نفر مرد بربرى كه با ما همراه بودند وقت را غنيمت شمرده زير درختان بيد مانند نعش مرحب به خواب رفتند . آن يكى كه ريش بلندى داشت و زن خودش را دوست مىداشت و بامزه بود يك دستمال چركى به صورت خود انداخته و قسمت سفلى دستمال خود را به دندان گرفته [ بود ] كه حافظ مگس باشد . نمىدانم خواب مىديد يا عادت او بود كه چانهاش حركت مىكرد و با حركت چانهاش ريش دراز كوسج او قيام و قعود مىكرد ، كانه ميّتى است در حال سكرات . با اينكه به ما خيلى صدمه وارد شده بود بىاختيار ما خنده مىكرديم .
خانمش از خندهء ما متغير شده پائين رفته با عشوه و غمزهء زياد شوى خود را بيدار كرد .
هروقت اتومبيل بايستد و بعد بخواهد به راه افتد همان جنجال و همهمهء اول شروع شده تا يك مسافتى كه اتومبيل حركت كرد تا خاموش شود . ديگر در بين راه توقفى نشد .
خاك و تكان اتومبيل خيلى به ما زحمت داد . بربريهاى بيچاره كه از ما جلوتر نشسته بودند از شدت خاك معلوم نبود به چه چيز شبيهاند .
كوريجان
يك ساعت به غروب دوشنبه 19 مانده وارد آرامشگاه كوريجان شديم . با يك حالت منحوسى پياده شده اشرف مدير آرامشگاه و جمعى از رعايا و پاشاى پاكار كه ما را ديدند استقبال كرده چمدان و هورسك ما را برداشته به سمت كوريجان روانه شديم .
چون صاحب گاراژ اتحاديه و مسيو آرماناك به ما دروغ گفتند به قول خودشان رفتار نكردند و به علاوه شاگرد شوفر هم خيلى بداخلاقى كرد بيست و يك قران تتمهء پول او [ را ] كه در نزد من باقى بود و اتفاقا فراموش كرد از من مطالبه نكرد . من هم براى تنبيه او فراموش كردم و ندادم . دو روز ديگر كه به طهران مىرفت به اشرف گفته بود . تا مراجعت كند از كرده پشيمان شود من پولش را بدهم .
بهمن
آمديم به قلعه ، هيچكس از آمدن ما مسبوق نبود . نهنه محمد على از ملاقات ما و بهمن خيلى مسرور شد . پرستار بهمن آن پيرزن بود و الحق خوب از او پرستارى و نگاهدارى كرد . بهمن تا چهار ساله بود يك كلمه فارسى بلد نبود ، ترك بود . بعدها كه مدرسه رفت فارسى آموخت . الان هم پسر زيرك باهوشى است . در تمام مدتى كه در مدرسهء ثروت