بىبوق و چراغ
اتومبيل نو ما بوق و چراغش خراب بود و به احتياط حركت مىكرد . همهجا را برف گرفته بود . به صعوبت گذشتيم . زيرا جاده خيلى تنگ است . برف هم مزيد آن علت شده .
براى عبور هر گارى يا چرخ يا اتومبيل مدتى معطلى دارد . چون راه از ديروز باز شده در دو طرف گدوك هرچه وسائط نقليه بود حركت كرده و چند جا معطلى طولانى شد .
شوفر عرب فوق العاده عجله داشت . مثل اينكه الساعه مشترى فورد در حجرهء مشعل منتظر ورود فورد اوست . اين عجلهء او را فقدان بوق قدرى عقيم نموده بود . غروب ما به آب گرم رسيديم . شوفر ما دو سه تا همولايتى خود را ديد . به ما گفت با نداشتن چراغ و بوق من نمىروم و فورى نزد همولايتيها رفته گرم صحبت شد .
پذيرائى رئيس پست
از وقتى كه اتومبيل كم شده و گمرك كرمانشاهان هم به ناصرى منتقل شده وضعيت قهوهخانهها يا به قول خودشان كافه و هوتلها مرتب نيست . آنجا چند قهوهخانهء منظم داشت ، حالا دوتا دارد . آن هم كثيف ، بد ، چرك ، بىهمهچيز . ما سه نفر هرچه اين تو سر كرديم آن تو سر كرديم ديديم بساط غيرمرتب است . هيچ بالاپوشى هم براى خوابيدن نداشتيم . در اين بين يكى به من سلام كرد و گفت حضرتوالا چرا سرگردانند ، كلبهء درويشى من حاضر است . من درست نگاه كردم ديدم رئيس پست خانهء آب گرم است . خيلى خوشحال شدم . فورى كيف مرا برداشته گفت بفرمائيد . من گفتم دو نفر مسافر همراه دارم يا بايد آنها را هم پذيرائى كنى يا من نمىآيم . گفت حاضرم آنها را هم بياوريد . با كمال شعف چهار نفرى حركت كرديم . عمارت رئيس پستخانه از آن عمارتهاى روسهاست كه در تمام طول اين جاده داشتند و دولت ما مواظبت نكرده همه يا منهدم شده يا در شرف انهدام است . ما وارد اطاق شده زير كرسى گرم رئيس چپيديم .
هوا به شدت سرد [ بود ] و هيچ اين چند روزه يخ باز نشده است . الحمد للّه ما به سلامت و خوشى از گدوك گذشتيم . چاى گرمى داد ، شام هم قيمهپلو ، بسيار هم خوب طبخ نموده بودند . رئيس مىگفت هيچكس جز من طاقت توقف اينجا را ندارد . ده سال است اينجا هستم . زمستان بسيار سخت است ، تابستان بسيار گرم و به واسطهء مردابها پشه به حدى اينجا دارد كه نفس نمىشود كشيد . يكى دو رئيس به جاى من فرستادند ، طورى متأذى شدند كه از ايران جلاى وطن نمودند و باز مرا فرستادند .