آنچه از بعد از جنگ تاكنون محقق شده است انگليسها مايل هستند يك دولت كردى هم تشكيل بدهند كه در مقابل ايران ، تركيه ، بين النهرين لولو باشد . بالاخره هم تشكيل خواهد شد كه قايممقام كلده و آشور باشد .
پيشكار ماليه ابراهيمى زخمى در كش رانش درآورده بيست روز است بسترى [ است ] و معالجه نشده . عضو فعال جدى ماليه است .
حركت به طهران
پنجشنبه 18 آذر - من حسين را فرستادم اتومبيل كرايه كند تا راه باز شد برويم . ضمنا گفتم اگر اتومبيل سوارى كه طهران برود و ديدى جا داشت تلفن كن بلكه من بروم . يك ساعت و نيم به ظهر مانده تلفن زنگ زد . حسين اظهار داشت يك اتومبيل نو از ناصرى براى كمپانى مشعل و برادران الساعه با دو مسافر حركت مىكند ، اگر مايل هستيد تنها برويد كرايه كنم . من جواب دادم البته البته كرايه كنيد . چيزى نگذشت اتوفورد تازهاى جلوى چمن ايستاد . من لباس زمستانى جز يك عبا و يك پالتو نازك چيزى نداشتم .
فورى پوشيده كيف را برداشته پائين آمدم . حسين هم اتو ديده بود كه فردا كوريجان رفته لله و زن و بچهء خود را با آنچه بار داريم حركت بدهد . با آقاى سعيد الممالك وداع كرده مبلغى هم به خدمهء آقا انعام داده نزد شوفر نشسته و اتو حركت كرد .
همسفران
شوفر عرب بود [ ولى ] فارسى مىدانست . لباس او بدتر از مال من بود . فقط يك قطيفهء سفيد به سر و گردن خود پيچيده بود . دو نفر مسافر توى اطاق ، يكى كليمى بود تاجر جوان براى طى محاسبه طهران مىرفت . ديگرى جوان كلاهدوز طهرانى بود كه در همان بازار خودمان دكان دارد و براى ديدن اقوام خود همدان آمده بود . آنها آن قطيفه و آن پالتوى نازك مرا هم در اين سرما نداشتند . آن يهودى كه از خانهء خود حركت كرده بود فقط يك پتوى نازك بالاپوشش بود .
در آرامشگاه كوريجان من چند تخممرغ و دوتا نان لواش گفتم كربلائى مصطفى آورد در اتو گذاشتم . مختصرى هم به على اكبر نوشتم كه لله را بگويد حاضر حركت باشد . اين كربلائى محمد على چون للهء پسرهاى من بود اخوان من تصور مىكنند من يك همراهى با او دارم و مىخواهم فوق العاده به او برسانم . او هم متصل ناله دارد كه اين مبلغ كه به من مىدهى با اين ترقى [ قيمت ] همه چيز كم است . حالا من او را طهران مىبرم ، مايل هستند راضى كنند مراجعت كند ، نيستند ديگرى را نيابت دهند .